|
مدیریت منابع انسانی Babak Sepasmoqadam`s Blog About Human Resource Management Profession
| ||
|
از يك استاد سخنور دعوت بعمل آمد كه در جمع مديران ارشد يك سازمان ايراد سخن نمايد. محور سخنراني در خصوص انگيزش و چگونگي ارتقاء سطح روحيه كاركنان دور ميزد. استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتي كه توجه حضار كاملا به گفته هايش جلب شده بود، چنين گفتد: "آري دوستان، من بهترين سال هاي زندگي را در آغوش زني گذراندم كه همسرم نبود". ناگهان سكوت شوك برانگيزي جمع حضار را فرا گرفت! استاد وقتي تعجب آنان را ديد، پس از كمي مكث ادامه داد: " آن زن، مادرم بود" حاضران شروع به خنديدن كردند و استاد سخنان خود را ادامه داد... - - - او خواست كه خودي نشان داده و در جمع دوستان و آشنايان با بازگو كردن همان لطيفه، محفل را بيشتر گرم كند . لذا با صداي بلند گفت: " آري، من بهترين سال هاي زندگي خود را در آغوش زني گذرانده ام كه همسرم نبود! ". همانطوري كه انتظار ميرفت سكوت توام با شك همه را فرا گرفت و طبيعتا همسرش نيز در اوج خشم و حسادت بسر ميبرد. مدير كه وقت را مناسب مي ديد، خواست لطيفه را ادامه دهد، اما از بد حادثه ، چيزي به خاطرش نيامد و هرچه زمان گذشت، سوءظن ميهمانان نسبت به او بيشتر شد، تا اينكه به ناچار گفت: " راستش دوستان، هر چي فكر مي كنم، نمي تونم به خاطر بيارم آن خانم كي بود! " نتيجه اخلاقي: Don't copy if you can't paste [ 2010/8/5 ] [ 11:24 ] [ بابک سپاس مقدم ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||