تبليغاتX
مدیریت منابع انسانی

مدیریت منابع انسانی
Babak Sepasmoqadam`s Blog About Human Resource Management Profession 

مريم عرفاني
محمد ديانتي

ا شاره

اين مقاله به دنبال معرفي نسبتا جامع شايستگي ها و نيز كاربردهاي آن در زير سيستم هاي مديريت منابع انساني است كه در شماره پيشين در آن به معرفي مفاهيم ، تاريخچه ، تعريفها ، سطوح ، انواع ، مدلها‌، رويكرد ها و...در مورد شايستگي پرداخته شد. در اين شماره به كاربرد شايستگي ها در زيرسيستم هاي اصلي منابع انساني نظير برنامه ريزي، جذب و استخدام ، آموزش ، ارزيابي عملكرد و..... اشاره مي‌شود.

ضرورت و كاربرد شايستگي ها در حوزه مديريت منابع انساني
اگر به بررسي سيستم‌هاي منابع انساني سازمانها بپردازيم، مشخص مي‌ شود كه در بيشتر مواقع بين زير سيستم‌هاي مختلف آن از قبيل آموزش، ارزيابي عملكرد، جذب و... ارتباط و پيوستگي لازم وجود ندارد و همين امر به ناكارآمدي سيستم‌هاي منابع انساني منتهي مي‌ شود. به عبارت ديگر، وجود ارتباطات و همپوشي‌هاي قوي بين زيرسيستم‌هاي مختلف منابع انساني به منظور تقويت متقابل هر يك از اين زير سيستم‌ها، ضروري است و در نهايت نظام‌مند و پويا شدن سيستم منابع انساني، امري ضروري است كه در نهايت منجر به يکپارچگي منابع انساني و کارکردهاي آن مي شود (سازمان گسترش ، 1384).
يكي از بهترين و مناسب‌ترين رويكردها براي نايل شدن به اين مهم، به كارگيري رويكرد شايستگي در مديريت منابع انساني است. در واقع همان‌گونه كه وي.اي.كامپرفرم (2002) مطرح مي‌كند، مدلهاي شايستگي مي‌تواند به عنوان شيوه‌اي براي يكپارچه كردن اقدامهاي مختلف منابع انساني به كار رود.
اين بدين معناست كه مي‌توان هر يك از زير سيستم‌هاي مديريت منابع انساني را بر اساس شايستگي طراحي كرد و در واقع ، شايستگي،‌ هسته مركزي تمامي فعاليت‌هاي منابع انساني سازمان است. اين شايستگي موجب به وجود آمدن پارادايمي در ادبيات مديريت منابع انساني شده است كه به مديريت منابع انساني مبتني بر شايستگي معروف است كه به طور خلاصه به آن CBHRM مي‌گويند (كارترايت،1386).
اين پارادايم امروزه بسيار مورد توجه صاحبنظران و صاحبان مشاغل است، به گونه‌اي كه در ادبيات امروزي منابع انساني مورد تأكيد بسيار قرار دارد. انجمن جبران خدمت آمريكا (ACA) به منظور شناسايي كاربرد شايستگي ها در سازمانها بررسي گسترده اي بر روي 217 سازمان متوسط و بزرگ انجام داد. نتايج اين پژوهش نشان داد كه شايستگي ها كاربرد وسيعي دارند، اما درجه شدت و كاربرد آنها متفاوت است. (كارترايت، 1386)
بيشتر صاحبنظران سعي كرده‌اند با قرار دادن شايستگي‌ها در مركز و زير سيستم منابع انساني اين ارتباط را به تصوير بكشند. تنها تفاوتي كه بين صاحبنظران وجود دارد، در تعداد زير سيستم‌هاي منابع انساني مرتبط با شايستگي‌هاست. براي مثال فريدنبرگ و لوي (2004) چهار زيرسيستم مديريت عملكرد، استخدام و انتخاب، توسعه و طبقه‌بندي و پرداخت را در اين شكل مي‌آورد. مدل پليوم اينترنشنال (2001) نيز مشابه چنين شكلي‌ است. ‌كرارتز‌(1997)‌ علاوه بر اين چهار زير سيستم، زير سيستم توسعه مسير ترقي شغل را نيز به آن‌ مي‌افزايد.
اما جامع‌ترين تصوير در اين زمينه، توسط اسكوايرز (2003) ارائه شده است كه در شكل (شماره 1) آمده است. (عليپور و درگاهي ، 1386).
در ادامه تلاش بر آن است كه به صورت مختصر به كاربرد و استفاده از شايستگي ها در برخي از مهمترين زير نظامهاي منابع انساني اشاره شود.

برنامه ريزي منابع انساني
برنامه ريزي منابع انساني از الزامهاي اوليه و نخستين گام براي تعادل بين هدفها و استراتژي هاي سازمان با استراتژي هاي منابع انساني است. با مقايسه توام عرضه و تقاضاي جاري ، متخصصان منابع انساني مي توانند شکاف ميان افراد سازمان ، شايستگي هاي مورد نياز ، هدفهاي حال و آينده شان را تشخيص دهند. اين شکافها راهنماي توسعه و عملکرد واحد منابع انساني است که همچنين پيشنهادهايي براي تعريف مسئوليتهاي مديران عملياتي خواهند داشت.


- اما اينكه چگونه برنامه ريزي منابع انساني مي تواند مبتني بر شايستگي ها باشد؟
- و يا اينکه چه مزايا و چالش هايي از رويکرد و برنامه ريزي مبتني بر شايستگي انتظار مي رود؟
- و اينکه چه مدلي مي تواند راهنماي برنامه ريزي مبتني بر شايستگي باشد ؟
پرسشهايي است كه در اين محدوده مطرح مي‌شوند. با پاسخ به اين پرسشها مي‌توان به تلاشهاي سنتي را كه در برنامه‌ريزي منابع انساني صورت گرفته است، با توجه به رويکرد جديد شايستگي‌ها، پاسخ داد.
انتقال برنامه ريزي منابع انساني به الزامهاي مبتني بر شايستگي يک تغيير (جهش ) از پارادايم گذشته در روش تفکر برنامه ريزان حوزه منابع انساني، سازمانها و کارکنانشان است. تصميم سازان از هنگامي که کنترل منابع انساني را در دست مي گيرند بايستي از مزاياي برنامه ريزي براساس شايستگي‌ها در منابع انساني اطمينان حاصل کنند؛ البته كه همگي مي‌دانيم هيچ تغييري بدون هزينه نيست.
الزامهاي برنامه‌ريزي منابع انساني مبتني بر شايستگي‌ها در وهله اول شبيه سازي از هدفها و استراتژيهاي کسب و کار است، هر شرکتي با هدفي موجوديت مي‌يابد، تا بتواند سود آوري لازم را داشته باشد.
برنامه ريزي منابع انساني نيازمند مشارکت در تصميم گيري چه به گونه‌اي کمي و چه به شکلي کيفي است که بايستي به گونه‌اي حمايت اجرايي به خود بگيرد، تا دستيابي به هدفهاي استراتژيک سازمان را در ارتباط با روشهاي عملکردي اش مشخص کرده، موفقيتهاي عملکردي را در پي داشته باشد.
براي حرکت فرايندهاي برنامه ريزي مبتني بر شايستگي ، برنامه ريزان بايستي به استقرار و نگهداري سيستم مديريت منابع انساني بپردازند به گونه‌اي که ، نگهداري ، به روز رساني و موارد مهم ديگر اطلاعاتي در مورد شايستگي هاي کارکنان را در دست داشته باشند.
سيستم اطلاعات، بايد به روشني نشان دهنده تجربه‌هاي در دسترس سازمان باشد. اين امر بايد وراي مدلهاي کهنه و قديمي بوده، در واقع مجموعه اي از مهارتهايي باشدکه بر اساس آن شايستگي‌ها، کارکنان را قادر سازد به نتايج از پيش تعيين شده دست يابند. (Dubois & Rothwell et, 2004)

انتخاب و استخدام
به کارگيري مدلهاي شايستگي، وظيفه مديران را در انتخاب و جذب كاركنان تسهيل مي سازد، زيرا اين مدلها شايستگي‌هايي را که احراز کننده پست بايد دارا باشد، بيان مي کنند. با بررسي اجمالي ادبيات موجود در اين حوزه مي توان گفت که شايستگي ها غالبا پايه و اساس نظامهاي انتخاب و ترفيع را به وجود مي آورند زيرا به روشني مشخص مي کنند که کدام يک از حوزه ها: رفتار، دانش، مهارت، نگرش يا انگيزش، بايد ارزيابي شوند تا مشخص شود که آيا يک داوطلب براي يک شغل يا سمت واجد شرايط است يا خير؟ آن دسته از نظامهاي انتخاب کارکنان که بر مبناي شايستگي استقرار نشده اند با اين خطر روبه رو هستند که اطلاعات موجود در آنها با موفقيت شغلي ارتباط ندارد که اين امر مي تواند تاثيرهاي نامطلوبي را از نظر عدم رعايت عدالت و ايجاد چالش براي سازمان در پي داشته باشد. در اين سيستم مراحلي چنيني براي اعمال رويكرد شايستگي در مديريت جذب، پيش بيني شده است :
مرحله اول : اجراي يک نظام انتخاب يا اعتباريابي آن از راه تجزيه و تحليل مشاغل،
مرحله دوم: انتخاب نوع شايستگي ها (محوري يا خاص) براي هر يك از مشاغل.
ارزشيابي داوطلبان بر اساس معيارهاي محوري باعث مي شود که داوطلبان با تعداد زيادي از مشاغل مرتبط شوند و اين موضوع باعث مي شود که سازمان انعطاف پذيري بيشتري براي جايگزيني افراد در مشاغل خاص داشته باشد. البته هر دو رويكرد ( شايستگي هاي خاص يا محوري) محاسن يا معايب خود را دارند بنابراين براي رسيدن به بهترين وضعيت، بهتر است تلفيقي از هر روش به صورت يکپارچه اعمال شود. (سازمان گسترش، 1384).


آموزش
به طور کلي در ارتباط با تعيين نيازهاي آموزشي مشاغل و کارکنان دو رويکرد عمده را به اين شرح مي‌توان در نظر گرفت :
رويکرد مبتني بر تجزيه و تحليل مشاغل که به طور عمده براي مشاغل غير مديريتي مناسب تر است .
رويکرد مبتني بر تحليل شايستگي ها که عمدتا براي مشاغل مديريتي کاربرد بيشتري يافته است .
به طور خلاصه مدل نياز سنجي آموزشي مبتني بر شايستگي ها، اطلاعات مورد نياز خود را براي تبيين شايستگي‌هاي ياد شده، از راه مجموعه فعاليتها به دست مي‎آورد:
1. تحليل محيط دروني و بيروني سازمان؛
2. تبيين ماموريت، هدفها و استراتژيهاي سازمان؛
3. تحليل نقشها و فعاليتهاي حال و آينده سازمان؛
4. تبيين الزامات و شايستگي هاي مورد نياز براي ايفاي بهينه آن نقشها و فعاليتها براي دستيابي به هدفها و استراتژيهاي سازماني مورد نظر.
اما الگوي شايستگي ها در يک نظام آموزشي مي‌تواند کاربردهاي مختلفي داشته باشد، از جمله: در نيازسنجي آموزشي افراد، تهيه و ارزشيابي برنامه آموزشي، ارزشيابي کارايي و اثربخشي آموزشي و در نهايت برنامه ريزي براي رشد و توسعه افراد. در واقع مي توان مبناي طراحي نظام آموزشي را بر اساس شايستگي ها انجام داد. دراين زمينه نورتون پنج عنصر اساسي را براي آموزش مبتني بر شايستگي ذکر مي‌کند که عبارتند از :
1. شناسايي،تعيين‌و‌اعتباريابي شايستگي‌هاي هدف، شايستگي هايي که بايد در برنامه به آنها رسيد؛
2. معيارهايي که بايد در ارزيابي پيشرفت به کار برده شوند؛
3. برنامه هاي آموزشي که براي پرورش فردي و ارزيابي هر يک از شايستگي هاي ويژه بايد به کار روند؛
4. ارزشيابي شايستگي آموزش داده شده ؛
5. پيشرفت شرکت کنندگان از راه برنامه‌هاي آموزشي با اتكا به سرعت خودشان، نشان دادن شايستگي خاص.(سازمان گسترش ، 1384).

ارزيابي و مديريت عملكرد
پرسش كليدي در اين بخش اين است كه چگونه مديريت عملکرد مي‌تواند شايستگي محور باشد؟ و مزايا و چالشهاي رويکرد شايستگي محور در مديريت عملکرد چيست؟(Dubois,& Rothwellet,2004).
شايستگي ها گستره اي را براي ارزيابي دانش، مهارت و انگيزش متصدي شغل ارائه مي دهد که به انجام موثر ارزيابي عملکرد کمک مي کند . به عبارتي ديگر آنچه در ارزيابي عملکرد مهم است، شناسايي نقاط ضعف و قوت رفتارهاي فرد و انجام برنامه‌هاي توسعه‌اي براي تبديل ضعف ها به قوت ها است. يک نظام کارآمد مديريت عملکرد بايد بتواند سهم يک فرد را در موفقيت يک سازمان اندازه گيري کند و در عين حال سعي کند تا سطح مهارت و تعهد افراد نسبت به سازمان را افزايش دهد (سازمان گسترش ، 1384).

تعيين و توزيع پاداش کارکنان
در گذشته‌اي نه چندان دور، در بيشتر سازمان ها، نظام پرداخت، جبران خدمت و پاداش، بيشتر بر اساس نوع وظايف و کارکردهاي تعيين شده شخص انجام مي‌شد، اما امروزه در سازمانهاي پيشرو تلاش بر آن است تا بين اين نظام و شايستگي هاي سازماني پيوندي معني دار و عاقلانه برقرار شود. بر اين اساس پرداخت و پاداش، بيشتر به کارکناني تعلق مي گيرد که شايستگي بيشتري براي افزودن به ارزش سازمان و پيشبرد هدفهاي آن از خود نشان مي دهند و نه به اندازه منابع سازماني که اين افراد بر آن کنترل يا تاثير دارند (سازمان گسترش ، 1384).
بنابراين توزيع پاداشها به عنوان بخش مهمي از استراتژي هاي منابع انساني، همواره مورد توجه قرار مي گيرد. دنياي کسب و کار به سرعت در حال تغيير است و پاداشها بايستي پاسخگوي اين سرعت و روند تغييرها باشند. تمامي فرايندهاي پاداش کارکنان بايد منطبق بر بينش و فلسفه و منطق باشد، تا بتواند فرهنگ سازماني را با هدفهاي کسب و کار هماهنگ کرده و آن را به تعادل برساند. رهبران بايستي هدفها را به صورتي مشخص در راستاي استراتژي‌هاي سازمان تبيين کنند و نتيجه آن فلسفه پاداش کارکنان را تشکيل مي‌دهد.در تعامل با اين فلسفه پرسشهايي اساسي بدين گونه مطرح مي شود:

 

 

_ چرا سازمان بايد از فلسفه خاصي در پاداش به کارکنان تبعيت کند و چگونه اين فلسفه را با هدفها و استراتژيهايش به تعادل مي رساند؟
_ پاداشها چگونه اختصاص مي يابند؟ و در چه زماني؟ و براي چه نتايجي پاداشها اعطا مي شود؟
در يک فرايند پاداش مبتني بر شايستگي‌، دستيابي به نتايج مورد انتظار‌، هدفهاي قابل اندازه گيري و قابل تبيين در اولويت قرار مي‌گيرند. اين بدين معني است که شايستگي‌ها بايد متناسب با هدفها، شناسايي شده در نظر گرفته شوند.
همچنين پيش از هر اقدامي طراحان سيستم بايد اطلاعات تحليلي و مناسبي داشته باشند، استانداردهاي عملکردي را بيان کنند و معيارهاي توسعه براي تصميم‌گيري در مورد استانداردها را تعيين كرده باشند. استانداردها مي توانند شامل الزامات مشتري و خريداران ، سطح کيفي و چارچوب زماني و ... باشد (Dubois & Rothwellet,2004).
يکي از ساده ترين و رايج ترين کاربردهاي نظام پرداخت با رويکرد شايستگي، معيار و ملاک قرار دادن شايستگي ها براي ترفيع و ارتقاي افراد به رده هاي بالاتر باشد و يا آنکه از شايستگي‌ها به عنوان بخشي از نظام مديريت عملکرد و ارزشيابي استفاده شود.البته اين نظام مشکلاتي نيز به همراه دارد که مهمترين آنها عبارت‌اند از :
1. توانايي مديران در ارزشيابي درست ميزان دستيابي به شايستگي ها وتوجيه اين ارزشيابي براي فرد؛
2. توانايي سازمان در فراهم آوردن شرايطي يكسان که قضاوت هاي مديران داراي ثبات و عدالت کافي باشد، تا بتوان در سراسر سازمان يک نظام عادلانه را اجرا کرد (سازمان گسترش ، 1384).

توسعه و رشد
توافقات کمي در ميان متخصصين منابع انساني با رهبران سازمان در مورد توسعه کارکنان وجود دارد.
با يك نگاه كلي، اين مسئوليت سازمان است كه فراهم آور فرصت هايي براي توسعه كاركنانش باشد تا در راستاي هدفهاي سازمان، به ارتقاي عملكرد كاركنان نيز بپردازد.
چرايي پرداختن به توسعه كاركنان بر محوريت شايستگي‌ها امري است كه كافارو در مقاله اي بدان اشاره كرد. او مي‌گويد: «براي پيروزي در اين جنگ استعدادها ، مديران بايد بر دخالت كلان و استراتژيك كاركنان در سرمايه گذاري در مسير شغليشان تمركز كنند.» بسياري از كاركنان علاقه مند به درك جايگاهشان در كليت سازمان هستند تا در آن مورد بتوانند مسير شغليشان را تعريف و تبيين كنند. كافارو در همان مقاله ايجاد فرصتهايي را براي پيشرفت در برابر به چالش كشيدن دلايل ادامه همكاري كاركنان با سازمان بيان مي كند.
رويكرد شايستگي محور به كاركنان، به عنوان يك اصل بنيادين استراتژيك‌، در واقع حلـقه رابط بين كاركنان و سازمان‌شان است كه با در نظر داشتن شايستگي‌هاي كـاركنان سازمان مي‌تواند در كلاس جهاني به رقابت با ساير سازمانها بپردازد. اين امر به كاركنان و سازمان توامان مزيت(سود) مي رساند. در هر حال تمركز از توسعه و يادگيري بر اساس شغل به توسعه و يادگيري بر اساس شايستگي‌ها مي‌تواند پاسخگوي موقعيت‌ها و روندهاي متغير امروزي باشد (Dubois, Rothwell et,2004).

برنامه ريزي شغلي، جانشين پروري و انتصاب
دريک سازمان مدرن و امروزي، ساختار و سطح کارکنان به شکلي است که سازمان را مجبور مي کند از منابع انساني به شکلي انعطاف پذيرتر استفاده کند و ميزان انعطاف پذيري نيز هر روز افزايش يابد. هرچند وجود ساختارهاي افقي و مسطح سبب شده است که فرصت‌هاي افراد براي ترفيع کاهش يابد، اما فرصت‌هاي افراد براي حرکتهاي جانبي و گسترش مسئوليت‌ها و رشد مهارتها افزايش يافته است. در حال حاضر هر روزه سازمانهاي بيشتري احساس مي کنند که به نظام کارآمدي براي برنامه ريزي و حمايت از حرکت و جابه جايي افراد در داخل سازمان نياز دارند. بدين منظور سازمانها بايد از نظام برنامه ريزي شغلي درتمام سطوح، جانشين پروري، انتصاب يا جايگزيني افراد و قرار گرفتن افراد در سمتهايي که شايستگي لازمه آن را دارند و مي توانند به بهترين وجه هدفهاي فردي و سازماني را برآورده کنند حمايت کافي را به عمل آورند. شکل (2) نشان مي‌دهد که چگونه برنامه ريزي شغلي و برنامه ريزي براي تربيت جانشين از شايستگي هاي يکساني استفاده مي کنند‌.
مراحل اساسي فرايندهاي برنامه ريزي شغلي، برنامه ريزي براي تربيت جانشين و انتصاب يا جايگزيني يکسان هستند.
اين مراحل در شکل زير نشان داده شده است. (سازمان گسترش ، 1384).

نتيجه گيري
همان‌گونه كه اشاره شد، مدل‌هاي شايستگي رويكردي يكپارچه و هماهنگ را براي طراحي زير سيستم‌هاي مديريت منابع انساني ارائه مي‌دهند. اين سيستم، طراحي نظامهاي جذب، بهبود عملكرد، رشد كاركنان، برنامه‌ريزي توسعه مسير ترقي شغلي، برنامه‌ريزي موفقيت، ارزيابي عملكرد و پرداخت و ... را شامل مي‌شود. بنابراين سرمايه‌گذاري سازمان در توسعه مدل شايستگي مزاياي فراواني براي سازمان دارد.
به بياني ديگر و به طور خلاصه: مديريت منابع انساني مبتني بر شايستگي‌ها‌، مي‌تواند كاربردهاي موفقيت‌آميزي اين گونه در پي‌داشته باشد:
- برقراري پيوند و ارتباط مستقيم بين شايستگي‌هاي فردي و هدفها و استراتژي‌هاي سازماني.
- توافق عمومي مديران بر با ارزش‌ترين شايستگي‌هاي سازماني كه منجر به قاطعيت بيشتر مديران در توسعه و پرورش شايستگي‌ها مي‌شود.
- توسعه مجموعه شايستگي‌هاي مورد نياز براي يك نقش و موقعيت خاص.
- تخصيص متناسب و درست افراد به مجموعه نقشها و مسئوليت‌هاي سازماني.
- فراهم آوردن امكان كنترل و اصلاح يك مجموعه شايستگي، زيرا كه اين شايستگي‌ها اعتبار خود را از عملكرد واقعي و ارزيابي هدفهاي استراتژيك گرفته‌اند.
- تسهيل انتخاب، ارزيابي، آموزش و توسعه نيروي انساني.
- كمك به سازمانها در مورد اولويت‌بندي شايستگي‌ها، براي جبران خدمت و مديريت عملكرد كاركنان.
- كمك به تسهيل تصميم‌گيري در مورد خط مشي و استراتژي‌هاي سازمان.

منابع

1. فتحي ناصر و شعباني راوري عليرضا (1386)، الگوي علمي و تجربي پرورش مديران آينده سايپا.
2. عليپور ، محمد حسن و درگاهي ، حسين (1386)، شناسايي شايستگي هاي مديريتي مديران فرهنگسراهاي شهر تهران بر اساس مدل شايستگي، پايان نامه كارشناسي ارشد، سازمان مديريت صنعتي.
3. معاونت منابع انساني سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران (1384)، فراز و نشيب توسعه منابع انساني.
4. سازمان مديريت صنعتي (1382)، گزارش طرح نيازسنجي آموزشي مديران بر اساس شايستگي‌ها.
5. كارترايت، راجر، (1386) مديريت استعداد‌: نگاهي نو در توسعه سرمايه انساني، ترجمه: محمدعلي گودرزي ، محمد علي .نشر رسا.

6. David D. Dubois, William J. Rothwellet (2004). Competency-Based Human Resource Management. Davies-Black Publishing.

[ 2010/4/14 ] [ 0:53 ] [ بابک سپاس مقدم ]

محمد ديانتي
مريم عرفاني

 

چكيده

اين مقاله به دنبال معرفي شايستگي (Competency) و همچنين كاربردهاي آن در زير سيستم‌هاي مديريت منابع انساني است. در اين بخش به ارائه تعريف، مفهوم، تاريخچه، سطوح، الگوها، رويكرد هاي شايستگي و... مي پردازيم و در بخش دوم به تفصيل به كاربرد شايستگي ها، در هر يك از زير سيستم هاي منابع انساني، اشاره خواهيم داشت.

مقدمه
امروزه، رقابت شديد و تغييرات فناوري، فشار روزافزوني بر سازمانها و شيوه‌هاي متنوع آنها در افزايش بهره وري نيروي انساني شان وارد مي‌سازد. اكنون از نيروي کار سازمانها، انتظار مي رود، تاثير بيشتري در توليدات و خدماتي كه ارائه مي دهند، داشته باشند. اين درست همان چيزي است که موجب شده در محيط رقابت، شايستگي اهميت يابد. محيط منابع انساني ايران نيز بي تاثير از اين تغيير و تحولات نيست و هدفهاي آن همگام با تحولات جهاني، در حال تغييرند.
پذيرش و گسترش سريع رويکرد شايستگي محور و به کارگيري آن در برنامه هاي توسعه کارکنان بيش از هر چيز، نتيجه مزايا و فوايدي است که دراين رويکرد نهفته است. شايستگي ها، مزاياي متفاوتي براي سازمان ها و مديران در سطوح مختلف دارند و سازمانها نيز به دلايل گوناگوني، نظير : انتقال رفتارهاي ارزشمند و فرهنگ سازماني، عملکرد موثر براي همه کارکنان، تاکيد بر ظرفيت هاي افراد (به جاي شغل آنها ) به عنوان شيوه کسب مزيت رقابتي ، تقويت رفتار تيمي و متقابل از شايستگي ها استفاده مي کنند .
بعد از مقاله مهم لاولر ( 1994 ) اهميت شايستگي در سازمانها بسيار گسترش يافته است .وي سير تحولي سازمانها، از سازمانهاي بر اساس تحليل شغل، به سازمانهاي بر اساس شايستگي را بررسي کرد، به گونه‌اي که امروزه تعداد وسيعي از سازمانها، روشهاي مديريت منابع انساني مبتني بر شايستگي (Competency-based HRM Practices) را به کار مي برند. با وجود استفاده و کاربرد آن به روشهاي متفاوت، به نظر مي رسد شايستگي ها از لحاظ مفهومي، نياز به تفسير و توضيح دارند.


در راهبردهاي شغلي مفهوم شايستگي‌هاي محوري به عنوان ابزار رقابت و شيوه هاي مزيتهاي راهبردي برخي از شرکتها بيان مي شود، در حالي که منابع انساني، به ويژه بر: تعاريف، استخدام، انتخاب و توسعه شايستگي فردي تمرکز دارند. در ديدگاه نخست، شايستگي‌هاي كليدي که توسط (‌پرالد و هامل، 1990 ) ارائه شده بر مقوله هاي راهبردي تمرکز دارند که سازمان را به صورت يک کل در نظر مي گيرند. اما در ديدگاه دوم، تمرکز بر افراد و نيروي کار است که در حال رقابت براي ابراز ارزشهاي خويشتن هستند. با تعاريف شايستگي، چنين به نظر مي رسد كه شايستگي همانند چتري است که هر چيزي را که به گونه‌اي مستقيم يا غيرمستقيم بر روي عملکرد شغلي تاثير داشته باشد، در برمي گيرد. به عبارت ديگر، شايستگي تصويري از يک انسان رشد يافته را نشان مي دهد که براي انجام يک شغل، آمادگي‌هاي کامل را از هر جهت داشته باشد. در حقيقت شايستگي نوعي نگرش سيستمي به كاركنان دارد که همه آن صفات، ويژگيها، مهارتها و نگرشها در ارتباط با اثربخشي در انجام وظايف و مسئوليت ها را شامل مي شود. به اين ترتيب شايستگي ها را مي‌توان ابعاد رفتاري تلقي كرد که روي عملکرد شغلي تاثير دارند. شايستگي ها بيانگر اين است که افراد چگونه بايد انجام وظيفه كنند و يا در شرايط خاص چگونه واکنش نشان داده، يا چگونه رفتار كنند؟ (عريضي 1384) .

تعريف شايستگي
روان شناسان، شايستگي را محرک، ويژگي يا مهارت برجسته تعريف کرده‌اند که منجر به عملکرد شغلي بهتر مي شود. مرابيل و ريچارد ( 1997 ) مي‌گويند که در انتخاب شايسته ترين ها بايد به توانايي‌ها، شاخصهاي رفتاري، باورها، ويژگيهاي شخصيتي، نگرشها و مهارتهاي افراد توجه شود. (عريضي ،1384).
طبق تعريف ارائه شده توسط جامعه بين‌المللي عملکرد (ISPI) مجموعه دانش، مهارت و نگرشهايي که کارکنان را قادر مي سازد به صورتي اثربخش فعاليتهاي مربوط به شغل و يا عملکرد شغلي را طبق استانداردهاي مورد انتظار انجام دهند شايستگي ناميده مي شود.
طبق نظر اسپنسر و اسپنسر (1993) شايستگي، ويژگي زيربنايي فرد است که به طور كلي با عملکرد اثربخش ملاک مدار و يا عملکرد برتر در يک شغل يا وضعيت، رابطه دارد.
ازنظر بوياتزيس (1982، 1995) شايستگي به طور کلي بر روي صفات و ويژگيهاي اساسي يک شخص تاکيد دارد. اين صفات مي توانند انگيزش، رفتار، مهارت و تصور فرد از نقش اجتماعي و يا مجموعه اي از دانش باشد، که فرد در انجام کارها و فعاليتها، از آنها استفاده مي‌كند. اين رويکرد با رويکرد رابرتسون، کالينان و بارترام ( 2003) در تقابل است که شايستگي مجموعه اي از رفتارهايي است که به عنوان وسيله براي رسيدن به نتايج و يا پيامدهاي مطلوب به کار مي رود. رويکرد نخست که در تعاريف اسپنسر و اسپنسر ( 1993) و ديگران نيز ديده مي شود رويکرد صفت مدار و رويکرد دوم رويکرد رفتار مدار ناميده مي‌شود. به عبارت ديگر در رويكرد نخست شايستگي معادل ويژگيهاي اساسي و در دومي، مجموعه اي از رفتارهاست. وار و کونور (‌1992) اين تقابل دو ديدگاه را تقابل دو ديدگاه سنتي الگوي ارزيابي ويژگي هاي شخص (بوياتزيس، 1995) و ديدگاه جديدتر الگوي موقعيت شغلي (رابرتسون، کالينان و بارترام، 2002 ) مي‌دانند .
هورنباي و توماس ( 1989)، شايستگي را اين چنين تعريف مي کنند، شايستگي، مجموعه‌اي از دانش، مهارتها، صفات و ويژگيهاي رفتاري و خصوصيات شخصي است.
اسپنسر ( 1993 )، شايستگي را به دو دسته طبقه بندي مي کند:
1. شايستگي‌هاي مورد نياز که مهارتهاي ضروري را براي حداقل عملکرد دريک کار و يا انجام يک وظيفه مشخص مي‌سازد.
2. شايستگي هاي برتر که بر اساس آنها نتايج به دست آمده بالاتر از ميانگين و عملکرد بالاتري است.
در پيشينه پژوهشهاي مديريت منابع انساني نيز ، شايستگي ها چنين تعريف شده اند:
«مجموعه دانش، مهارتها، ويژگيهاي شخصيتي، علايق، تجربه‌ها و توانمنديهاي مرتبط با شغل که دارنده آنها را قادر مي‌سازد در سطحي بالاتر از حد متوسط به انجام مسئوليت بپردازد. در واقع شايستگي‌ها الگويي را ارائه مي کنند که نشان دهنده فرد با عملکرد برتر در شغل محوله است‌».(گزارش طرح كانون ارزيابي سازمان مديريت صنعتي، 1382‌).

تاريخچه شايستگي ها
كرستيد (1998) بر اين باور است كه رويكرد شايستگي، رويكردي جديد در مديريت منابع انساني نيست و رومي‌ها ، در تلاش براي دستيابي به صفات جزئي و تفصيلي سرباز خوب رومي از آن استفاده مي كردند.
در هر حال متدولوژي مبتني بر شايستگي به شكل مدون و امروزي توسط شركت هي-مكبر كه مؤسس آن ديويد مك كللند روان شناس برجسته دانشگاه ‌هاروارد بود، در اواخر دهه 1960 و اوايل دهه 1970 ارائه شد. مك كللند، كار را با تعريف متغيرهاي شايستگي آغاز كرد كه مي توانستند عملكرد شغلي را پيش بيني كنند و تحت تأثير جنسيت، نژاد يا عوامل اجتماعي و اقتصادي قرار نمي گرفتند. مطالعات او به شناسايي جنبه‌هاي مختلف عملكرد كمك كرد. (مركز آموزش ايران خودرو، 1385)

سطوح شايستگي
شايستگي را مي توان در سه سطح از يکديگر متمايز كرد:
1. سطح فردي، شايستگي: در اين سطح شامل دانش و مهارتهاي بالقوه، ظرفيتها (قابليت ها) و صلاحيتهاي کارکنان است.
2. در سطوح سازماني، شايستگي شامل روش ويژه اي در ترکيب منابع گوناگون سازمان با يکديگر است. به عبارت ديگر، شايستگي شامل ترکيب متقابل دانش و مهارتهاي کارکنان با ديگر منابع سازمان، مانند دانش سيستمها، امورجاري، رويه ها و توليدات فناورانه است.
3. در سطح راهبردي، منظور از شايستگي‌ها، ايجاد و حفظ برتري رقابت آميز، از راه ترکيب خاصي از دانش، مهارتها، ساختارها، راهبردها و فرايندها است.

ابعاد شايستگي
_ دانش: فرايند توسعه دانش و معلومات نظري به گونه معمول از راه تحصيل در سطوح دانشگاهي حاصل مي‎شود. توسعه دانش و معلومات زيربناي توسعه مهارتها، و نگرش به شمار مي‎آيد، و به تنهايي و به خودي خود، تاثير چنداني در توسعه شايستگي‌هاي مديريتي ندارد.
_ مهارت: مهارت عبارتست از : توانايي پياده سازي علم در عمل. مهارت از راه تكرار كاربرد دانش در محيط واقعي به دست آمده و توسعه مي‎يابد. توسعه مهارت منجر به بهبود كيفيت عملكرد مي‎شود بدون آن، در بسياري از موارد، معلومات، منشاء، تاثير زيادي نخواهند بود. براي مثال هيچ مديري بــدون به كارگيري و تجربه كردن اصول كار تيمي در عمل، نمي‎تواند مهارت كار تيمي را با مطالعه كسب كند.
_ توانايي يک توانش خصلتي با ثبات و وسيع را مصور مي سازد که شخص را براي دستيابي و نهايت عملکرد در مشاغل فيزيکي وفکري مقيد مي سازد. در واقع توانايي و مهارت، مشابه هم بوده وتفاوت آنها در اين است که مهارت ظرفيتي خاص براي انجام فيزيکي کارهاست اما توانايي ظرفيت انجام کارهاي فکري را مشخص مي سازد(فتحي و شعباني، 1386) .
_ نگرش : عبارتست از تصوير ذهني انسان از دنيا و پيرامون آن . تصوير ذهني انسان چارچوبي است كه ميدان انديشه و عمل وي را تبيين كرده، شكل مي‎دهد. درك انسان از پديده‎هاي پيرامون خود و تصميم‎گيري وي براي عمل، بر مبناي تصوير ذهني اوست.

رويكردهاي مطرح شده نسبت به شايستگي ها
رويكرد رفتاري: در اين رويكرد، شايستگي بر اساس اصطلاحات رفتاري معرفي مي‌شود و به طور عمده به معرفي نوعي از رفتارها كه با عمكرد عالي ارتباط دارند، گفته مي شود.
آغاز اين رويكرد، به انتشار مقاله مك كللند باعنوان: آزمون شايستگي به جاي آزمون هوش، در سال 1973 استناد مي‌شود. الگو‌هاي مختلف اين رويكرد، بر مطالعه رفتار افراد داراي عملكرد ممتاز و برتر استوار است. در اين رويكرد، شايستگي‌ها بر حسب ويژگيهاي اصلي شخصي، نظير عادات، ويژگيهاي شخصيتي، دانش، مهارت و انگيزه‌هاي فرد در كسب وشغل كه به طور معمول با عملكرد عالي در ارتباط هستند، به راه‌هاي مختلفي تعريف مي شوند. (مركز آموزش ايران خودرو، 1386)

رويكرد استانداردها
رويكرد استانداردها : اين رويكرد بر اساس تجزيه و تحليل كاركردي شغلي يا پست سازماني ، به معرفي حداقل استانداردهاي عملكرد در پستهاي مديريتي براي تضمين كيفيتي معين در نتيجه شغل، مي پردازد.
اين رويكرد، اصولاً با تعريف سطح حداقلي از عملكرد قابل پذيرش در يك شغل و يا موقعيت شغلي، ارتباط دارد؛ به نظر مي رسد كه اين رويكرد بر برونداد واقعي شغل تأكيد دارد؛ يعني تمركز و توجه اين رويكرد به خود شغل است نه شاغلي كه آن را انجام مي‌دهد. شايستگي‌هاي ضروري هر شغل يا موقعيت، طبق فرايند مبتني بر تحليل‌هاي وظيفه اي شغل شناسايي مي شوند. به طور كلي اين فرايند عبارت است از: شناسايي نقش‌ها و عناصر كليدي شغل، توصيف دقيق استانداردهاي پذيرفته شده و معيارهاي عملكرد كاري و سرانجام شناسايي نوع شايستگي‌هاي مورد نياز بر‌اي انجام آن به گونه اي كه استانداردها تحقق يابند. اين رويكرد بر آنچه هست تأكيد دارد و نه آنچه بايد باشد. بنابراين سطح حداقلي عملكرد قابل قبول را در يك شغل يا موقعيت تعيين مي كند و نه سطح عالي و برتر عملكرد را. اين رويكرد در 20 سال اخير انگلستان به وجود آمده و استانداردهاي آن تقريباً براي 85 درصد از نيروي كار، گسترش يافته است. به اين رويكرد، انتقادهاي بسياري شده و امروزه، بنگاه‌هاي تجاري در انگلستان بيشتر استفاده از الگو‌هاي شايستگي رفتاري را ترجيح مي دهند.
يكي از نخستين استانداردهاي مطرح شده از سوي MCI، استاندارد شايستگي فردي براي سطوح عملياتي و مياني بود. ابعادي كه معرفي شدند، گذشته از اوضاع و شرايط محيطي وكاري ، با محيطها و بخشهاي مختلف سازگار بوده، در واقع شكلي عام داشتند. (شكل 1)
مهم ترين انتقادهايي كه به رويكرد استانداردها شده است، عبارتند از:
1. شكستن نقش مديريتي به نقشها و اجزاي كوچكتر: در فرايند خردشدن، ممكن است مجموع بخشهاي مجزا نتوانند درنهايت تصوير كلي نقش مديريتي را ترسيم كنند.
2. ناديده گرفتن اهميت و نقش محتواي شغلي: مديريت نمي تواند از محيطي كه در آن اجراي نقش مي كند، جدا باشد.
3. اوزان يكسان شايستگي‌هاي شغلي يا برابري: براساس استانداردها، فرض مي‌شود كه هر واحد از شايستگي‌ها در موفقيت مدير، از درجه اهميت يكساني برخوردار است، حال آنكه همه استانداردها، وزني يكسان در شغل مدير ندارند و برخي از درجه اهميت بيشتري برخوردارند.
4. محافظه‌كارانه هستند: استانداردها بسيار ايستا هستند و فرض مي شود كه هر كاري كه مدير پيشتر انجام داده، در آينده نيز بايد آن را ادامه دهد. اين مطلب با توجه به نرخ پيشرونده تغييرات، قابل انطباق نيست.
5. ناديده گرفتن شايستگي‌هاي فردي (شخصي): استانداردها به گونه اي طراحي شده اند كه به ناديده گرفتن اهميت دانش و شايستگي شخصي تمايل دارند.
6. ارتباط و پيوند با استراتژي تجاري: تعريف استانداردها، در حد استانداردهاي ملي، به طور عملي روند تغيير آن را كند و يا حتي غير قابل تغيير مي كند. از سوي ديگر، اين استانداردها بايد شايستگي انطباق به نيازها، استراتژي‌ها و حقوق كارفرما را داشته باشند كه اين موضوع نيز در اين استانداردها لحاظ نشده است.
7. مراحل توسعه‌اي: استانداردهاي ملي، اغلب شامل شايستگي‌هاي مقدماتي بوده، در حل آنها به شايستگي‌هاي مورد نياز براي عملكرد عالي مديران، توجه و تاكيدي نمي شود.
8. ناديده گرفتن شايستگي‌هاي فرايندي: توجه و تاكيد بيش از اندازه اين الگو بر شايستگي‌هاي دستيابي به ستانده است و از شايستگي‌هاي فرايندي موجود كه موجب تحقق ستانده مي شوند، غفلت شده است.
الگوي شايستگي‌هاي شغلي، براي وظايف روزمره و نقشهاي كاري تكراري و روتين، پايه گذاري شده و هنگام بحث درباره سطوح پيچيده عملكرد عالي، لازم است تغييراتي در آن ايجاد شود.
با وجود انتقادهاي شديد از رويكرد استانداردهاي شغلي، اين مدل به درك شايستگي‌هاي معين با تاكيد بر اين نكته كه ستانده‌هاي كاري بايد نشانگر شايستگي‌هاي كليدي باشند، پرداخته است.در هر حال، اين الگو گرچه حداقل‌هاي عملكردي را در شغل نشان مي‌دهد، اما در مورد پيش بيني شايستگي‌هاي آينده و بالقوه، توفيق زيادي نداشته، از انعطاف كمتري نسبت به رويكرد رفتاري برخوردار است. الگوي استانداردها در مقايسه با رويكرد رفتاري، در محدوده كمتري مورد استفاده قرارگرفته است.


رويكرد اقتضايي (موقعيتي)
رويكرد اقتضايي : اين رويكرد مي‌تواند زير مجموعه رويكرد رفتاري نيز قرارگيرد، اما بيشتر بر اين نكته تمركز دارد كه آيا عوامل موقعيتي (اقتضايي) مي‌توانند بر شايستگي‌هاي فردي مورد نياز عملكرد عالي، اثرگذار باشند؟
وجه مشترك پژوهشها و پروژه‌ها در رويكرد اقتضايي (موقعيتي) اين است كه بر اهميت عوامل موقعيتي تاكيد مي كنند و هدفشان، معرفي ارتباط بين عوامل موقعيتي معين و شايستگي‌هاي مورد نياز عملكرد عالي مديريتي است. در اين رويكرد، بعضي از پژوهشگران از تعاريف شايستگي بر اساس رفتار استفاده كرده اند كه مي تواند شامل رويكرد رفتاري شود. ولي تفاوت اينجاست كه هدف تحقيق آنها بيشتر كشف اين موضوع است كه عوامل موقعيتي بر شايستگي‌هاي مورد نياز عملكرد عالي تاثير مي گذارند يا خير؟ در هر حال، نويسندگان اين رويكرد، تاكيد بيشتري بر فرهنگ‌ها، ارزشها و چگونگي نفوذ اثر گذاري آنها بر كاركرد سازماني دارند. تحقيق آنها، نوعاً به ارزيابي ارزشها با فرهنگ و شيوه رهبري و فعاليت سازماني مي پردازد. از آنجا كه براي مديران، درك تنوع فرهنگي اهميت بسياري دارد، اين پژوهشگران به عملكرد عالي مديريتي به گونه خاص نپرداخته‌اند. (مـركز آموزش ايران خودرو، 1385) .

الگوهاي شايستگي
الگوي شايستگي توانايي انجام فعاليتها در محدوده شغل بر اساس استانداردهاي تعيين شده تعريف شده است. در واقع الگوي شايستگي عبارت است از يك الگوي قابل اندازه‌گيري توانايي‌ها و رفتارهاي مورد نياز براي انجام دادن فعاليت هاي كاري به صورت موفقيت آميز. هدف از تدوين مدل شايستگي در هر سازمان ارائه الگويي براي يكپارچه سازي عملكرد سامانه منابع انساني است. به گونه اي كه منجر به عملكرد مؤثر و موفقيت سازماني شود. (دهقانان 118:1386) در فرايند الگوسازي شايستگي هاي مورد نياز موفقيت با هم تركيب شده، الگوي شايستگي را ايجاد مي كند. به طور معمول براي فهم بهتر مدلهاي شايستگي، آن را در قالب يك شكل ترسيم مي‌كنند. اين الگوي شايستگي يك شكل انتزاعي است كه رابطه بين شايستگي‌هاي مورد‌نظر را به صورت سيستماتيك و مفهومي نمايش مي‌دهد.

ويژگيهاي مدل شايستگي
الگو و معماري شايستگي، ساختاري براي شرح شغل ارائه مي دهد و مقياسي براي ارزيابي عملکرد عرضه مي دارد و موجب مي شود سازمانها به هنگام ارزيابي افراد و توانايي هاي مورد نياز آتي ، به يک زبان سخن گويند. از سوي ديگر، سازمانها با مقايسه شايستگي افراد با شايستگي هاي مورد نياز براي شغل، به سهولت خواهند توانست سطح مهارت شايستگي هاي افراد را تعيين كنند.
به طور معمول يک الگوي کارساز و موثر، بايد شامل اين ويژگيها باشد:
- منحصر به فرد (هر شايستگي به يک ويژگي تخصيص داده شود).
- يکنواختي يا همگني داخلي (شايستگي‌هاي هر ويژگي به هم شبيه و از ساير شايستگي‌هاي ديگر متفاوت باشند).
- جامعيت (هر ويژگي مهم بايد در الگو باشد).
- ثابت (شايستگيها به سهولت بين ويژگي قابل نقل و انتقال نباشد).
- نامگذاري مرتبط (نام با تمام کوتاهي خود، منظور و مفهوم را منتقل کند).
در واقع، بايد يک ساختار روشن و شفاف براي الگوي شايستگيها طراحي شود، تا براي بحث، تلفيق و ايجاد انسجام در نظامها و استراتژي منابع انساني (مثل انتخاب، توسعه و آموزش و ارزيابي عملکرد) بتواند مورد استفاده قرار گيرد.
در هر حال ، تدوين هر الگوي شايستگي در نخستين گام نيازمند ايجاد اجماع در تعريف شايستگي است‌. سپس مي بايست بر مبناي تعريف و رويکرد اتخاذ شده به تدوين الگوي شايستگي اقدام كرد (به نقل از عليپور و درگاهي‌، 1386).
انواع الگوهاي شايستگي
در دهه گذشته الگوها و چارچوب‌هاي متعددي در زمينه اندازه گيري شايستگي‌ها مطرح شده است، اين الگوها از نظر اطلاعاتي كه گردآوري مي كنند غالباً با هم تفاوت دارند. برخي از الگوها به توانايي هاي ژنريك و ويژگيهاي كيفي اشخاص تأكيد دارند. در حالي كه گروه ديگري از الگوها بر روي مهارتهاي فني ويژه شغل متمركزند در برخي از الگوها هم تلاش شده تا با در نظر گرفتن سه عامل نقشهاي شغلي، رفتارهاي شغلي وKSAOs (Knowledge-Skill-Ability, Other characteristic) تركيبي از شايستگي‌هاي فردي و زمينه هاي شايستگي شغلي در رويكردي جامع ارائه شود.(دهقانان،‌1386: 125 )
امروزه الگو‌ها و چارچوبهاي متعددي براي شايستگي موجود است ، ولي مي‌توان گفت كه اکثر آنها تا حدودي مبتني بر اين مواردند:
الف ) خوشه دانش ، مهارتها، تواناييها، انگيزش ، باورها ،ارزش ها و رغبتها،
ب ) مرتبط با بخش مهم شغل،
ج) مرتبط با عملکرد برتر و يا اثر بخشي،
د) مرتبط با استانداردهاي پذيرفته شده قابل مشاهده و قابل سنجش،
ه) مرتبط با جهت گيري استراتژيک،
و) قابل بهبود از طريق آموزش ، پرورش.

نتيجه‌گيري
در اين مقاله، شايستگي به اين صورت که ابتدا به معرفي مفاهيم و تعاريف آن اشاره و بعد از آن تاريخچه مختصري از سابقه آن مطرح شد.
در بخش دوم اين مقاله به توضيح و بسط بيشتر كاربردهاي شايستگي ها در هر يك از زير سيستم هاي منابع انساني پرداخته مي شود .

منابع:

1. مركز آموزش ايران خودرو، ارزيابي 360: درجه از تئوري تا عمل،1386.
2.فتحي، ناصر، شعباني راوري، عليرضا، الگوي علمي و تجربي پرورش مديران آينده سايپا، (مرواريد پنهان)، 1386.
3. دهقانان، حامد: مديريت بر مبناي شايستگي، مجله مجلس و پژوهش ، سال 13، شماره 53، مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي ،1386‌.
4. سازمان مديريت صنعتي، گزارش طرح كانون ارزيابي مديران ارشد شركت توربين سازي مپنا (توگا)، 1385 .
5. عليپور ، محمد حسن و درگاهي ، حسين، شناسايي شايستگي هاي مديريتي مديران فرهنگسراهاي شهر تهران بر اساس مدل شايستگي، پايان نامه كارشناسي ارشد، سازمان مديريت صنعتي‌، 1386.
6. عريضي ، حميد رضا، پيشنهاد طرح، سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران، 1384

[ 2010/4/14 ] [ 0:52 ] [ بابک سپاس مقدم ]

دکتر علي رضا علي احمدي
دکتر فرناز برزين پور
مهران کرمي

 

چكيده

با توجه به جايگاه ويژه مديريت دانش در سازمانهاي امروزي و با توجه به اين واقعيت که مديريت دانش در گذر زمان و به شکل تدريجي کامل مي شود؛ سازمانها و محققان بسياري به ارائه الگوهاي بلوغ مديريت دانش(1) پرداخته اند. هر چند که از جنبه هاي مختلف بر بسياري از اين الگوها ايراداتي وارد شده و بررسي هايي در مورد آنها انجام شده است؛ اما اين بررسي ها؛ به طور عمده موردي بوده و در دامنه محدودي از الگوها انجام شده، فاکتورهاي محدودي را در نظر داشته و حتي در مواردي نيز تنها به بيان نقاط اشتراک و مشخصه هاي ظاهري الگو بسنده کرده اند. اين در حالي است که به منظور توسعه الگوهاي بلوغ، لازم است تا بررسي جامعي روي الگوها صورت گيرد و الزامات توسعه اين الگوها درک شود.
از اين رو و به منظور پوشش اين خلا، اطلاعات مربوط به الگوهاي مختلف مورد مطالعه عميق و کيفي قرار گرفته، ضمن ارائه طبقه بندي الگوها بر اساس ويژگي هايي، همچون: ميزان انعطاف پذيري، ساختار / توالي بلوغ، تمرکز بر ذي نفعان مختلف و جامعيت در نواحي کليدي؛ اين موارد در غالب سه دسته ويژگي عمومي، ساختاري و کاربردي/ قابليتي قرار گرفته و موارد مورد اشاره در دسته کاربردي/ قابليتي به عنوان الزامات کلان الگوهاي بلوغ دانش معرفي شده اند. در نهايت با تحليل نتايج و مقايسه هاي انجام شده، پيشنهادات و الزاماتي ارائه شده است که مي تواند در راستاي توسعه الگوهاي بلوغ مديريت دانش راهگشا باشد.

مقدمه
امروزه از دانش به دليل ناملموس بودنِ آنکه سبب مي شود تا به سادگي قابل کپي‌برداري و تقليد نباشد[4،1] به عنوان منبع باارزشي براي رشد سازمانها ياد شده[1] و در مواردي به عنوان تنها مزيت رقابتي پايدار معرفي مي شود[2]. در نتايج تحقيقات KPMG در سال 2003 آمده است که مديريت دانش در تمامي كسب‌وكارها و نواحي عملكردي؛ در تحويل خدمات، در استراتژي، در تحقيق و توسعه و ... ؛ كاربرد دارد[7] و به همين علت تعداد روبه رشدي از سازمانها، پروژه هاي مديريت دانش را در دست اجرا دارند[3].
از آنجا که پياده سازي مديريت دانش براي رسيدن به کمال مطلوب، نيازمند تغييرات فراوان و معناداري در فرايند، زيرساختها و فرهنگ است، بنابراين غيرمحتمل است که در يک خيز ناگهاني حاصل شود [11] و از اين رو بهبود مستمر بر پايه مراحل تکاملي و گام به گام شکل مي گيرد و نه بر اساس نوآوريهاي انقلابي[12]؛ از اين مراحل تکاملي مديريت دانش که در خلال زمان شکل مي گيرد، به بلوغ مديريت دانش تعبير مي شود و به عبارتي، لازم است تا مديريت دانش به بلوغ رسيده، از يک حالت جمود، به يک کارکرد بينِ بخشي، که به شکل مستحکمي در سازمان مستقر شده است[9] تبديل شود.
الگوهاي فراواني براي بلوغ مديريت دانش مطرح شده اند که انطباق و انتخاب آن را براي محققان دچار مشکل مي‌کند [11] به علاوه بسياري از آنها فاقد عموميت هستند[9،11،13] و به شکل تجربي آزمون نشده اند [9] و داراي اغتشاش و سردرگمي قابل توجه و فقدان مطابقت منطقي؛ از قبيل: هدفها و شيوه‌هاي تعريف شده در هر سطح، بر اساس مقياس بلوغ‌اند [13]. بسياري از اين الگوها نيز بسيار کل نگرند[7]. همچنين بسياري از آنها با وجود ارائه پيشنهادهاي فراوان، راههاي عملي کمي ارائه مي دهند و بيشتر نگران مباحث تکنولوژيکي بوده، کمتر مباحث فرهنگي و مديريتي را مورد نظر دارند[17] که اين مسئله را در تمرکز حدود 70 درصدي مقالات مرتبط با مديريت دانش بر فناوري اطلاعات / سيستم هاي اطلاعات نيز مي توان مشاهده کرد[19]. بر اساس اين موارد، بر بسياري از الگوهاي بلوغ مديريت دانش ايرادهايي وارد شده که لزوم درک آنها را ضروري کرده است. البته بايستي يادآور شد که در ساخت يک الگو بلوغ ايده آل، برآورده شدن چندين نياز و خواسته، همچون: کاربست پذيري براي هدفهاي متفاوت؛ تمرکز بر مناظر مختلف و به ويژه افراد؛ قابل درک بودن و همخواني با مفاهيم مديريتي و مواردي از اين دست مطرح شده[11] که هر چند برخورداري يک الگو از همه اين موارد با هم کار سختي است اما مشکل آن است که متاسفانه، هنوز هم هدف اصلي مديريت دانش توسط بسياري درک نشده، تنها به فراهم سازي بخشي از ويژگيهاي اساسي براي مديريت دانش بسنده مي شود[17]. از اين رو در ارائه الگوي بلوغ، توجه به هدفهاي اساسي مديريت دانش ضروري است.
در اين مقاله، پس از بررسي الگوهاي مختلف بلوغ مديريت دانش و به منظور دقت در استخراج مفاهيم؛ الگوهايي انتخاب شده اند که يا رواج و گسترش بيشتري داشته، يا با منبع يابي متقابل در مقاله‌هاي مختلف، امکان دسترسي به اطلاعات قابل قبولي از آنها براي انجام دسته بنديها ميسر بوده و يا ابزار در دسترسي ارائه داده اند. همچنين به منظور جامعيت بيشتر، برخي از مقاله‌هايي که در خلال پرداختن به موضوعهاي ديگر، الگوي بلوغي را ارائه داده اند نيز مورد استفاده قرار گرفته است. در ادامه اين مقاله و در بخش (1) اين الگوها به شکل مختصر تشريح شده و در بخش (2 ) موضوعهاي عمده و کلان قابل توجه در الگوهاي بلوغ و دسته بنديهاي مختلفي براي آنها ارائه شده است که ضمن مشخص کردن نقاط ضعف الگوهاي موجود مي تواند راهگشاي توسعه الگوهاي بعدي باشد و در نهايت ضمن جمع بندي بررسي‌‌هاي انجام شده، پيشنهادهايي براي توسعه الگوها ارائه شده است.
1. انواع الگوهاي بلوغ مديريت دانش
پيش از بيان الگوهاي بلوغ مديريت دانش، بايد گفت که به دليل برخي متدولوژي هاي مشابه مهندسي نرم افزار و مديريت دانش، مانند: بحث بلوغ و تناظر در برخي سنجه هاي اندازه گيري[13] و همراهي مديريت دانش در فرايندهاي توسعه نرم افزار[15] تعداد قابل توجهي از الگوهاي بلوغ مديريت دانش11،12،13]، ...[ بر اساس الگوي بلوغ انجمن مهندسي نرم‌افزار يعني CMM (2) و الگوي توسعه يافته آن (3) (CMMI) شکل گرفته است [29]. اما از آنجا که مديريت دانش، ساخت يافتگي کمتري دارد و بخش عمده‌‌اي از دانش، ضمني و نامشهود است، بايستي اختلاف آنها در ارائه الگوهاي بلوغ مديريت دانش مورد نظر باشد.

1-1 . الگوي ارزيابي بلوغ مديريت دانش (4)
اين الگو بر مبناي CMM و با همکاري دانشگاه آريزونا و گروه بزرگ EPIK(5) از شرکت اينتل شکل گرفته [13] و معتبرسازي اين الگو نيز در تحقيقي انجام شده است[16]. براي تعيين سطوح پنج ‌گانه بلوغ در اين الگو هدفهاي سازماني در دو دسته زيربنايي و ادراکي ارزيابي شده و با کمک آنها سطح عمومي بلوغ تعيين مي شود، سپس سطوح عمومي بلوغ مطابق ساختار (شکل 1)؛ به نواحي کليدي بلوغ (6) (KMA) که بيانگر نواحي دانشي ويژه سازمان است و داراي تعدادي اقدامهاي مشخص در واحد سازماني است، نگاشت مي شود.
در واقع براي هر يک از نواحي کليدي بلوغ، هدفهاي مشخص، در دو دسته ادراکي و واقعي(زيرساختي) از سطح بلوغ عمومي مورد بررسي قرارگرفته، با نگاشت آنها به سطوح عمومي بلوغ، سطح بلوغ مديريت دانش در سازمان معين خواهد شد.
با آنکه نواحي کليدي بلوغ وابسته به سازمان است، در اين الگوچهار ناحيه به عنوان نواحي به نسبت عمومي در اکثر سازمانها مطرح شده اند که شامل: درسهاي آموخته شده، خبرگيها، داده و دانش ساخت يافته (دانش ذخيره شده در مستندات دانشي) است.

1-2 . نقشه راه بلوغ مديريت دانش(7)
اين الگو که با عنوان (STEPS) از آن ياد شده است، مفهوم بلوغ را همانند شکل (2‌) در دو بعد مطرح مي کند[10] و براي هر سطح از بلوغ، مشخصاتي قطعي را متصور است؛ به گونه اي که در محور عمودي که مربوط به ويژگيهاي کليدي مديريت دانش است مفاهيمي همچون درکِ مفهوم مديريت دانش و آگاهي از مزاياي آن در سطوح پايين و مواردي مانند انگيزش و اندازه گيري دانش را در سطوح بالا مطرح مي کند و در محور افقي ابعاد اين ويژگيها، از عملکرد پايين تا بالا را در نظر دارد. مثلاً منابع مي‌تواند از سطح بسيار اندک تا کافي و يا هدفها از مبهم تا مشخص، باشد. در واقع در هر بُعد ترکيبي از ويژگيهايِ موجود بيانگر حضور سازمان در يک سطحِ ويژه از بلوغ است.

1-3. الگوي بلوغ مديريت دانش استراتژيک (8)
اين الگو[17] که از آن با عنوان فرموله کردن الگو بلوغ مديريت دانش ياد شده و ما به اختصار S-KMM ناميده ايم، بر مبناي استراتژي شکل گرفته است. در اين الگو با تاکيد بر نقش ICT؛ به ويژه در گامهاي انتهايي؛ الگو بسيار کلي ارائه شده که توالي گامهاي آن ساختاري پيوسته دارد. در اين الگو، بلوغ مديريت دانش با بازبيني مستمر فاکتورهاي کليدي در خارج از مرزهاي سازماني نيز تکرار مي شود.

1-4 . الگوي بلوغ مديريت دانش در اينفوسيس
در اينفوسيس؛ الگوي بلوغي مبتني بر CMM ارائه شده است[12] که در ابعاد فرد، فرايند و فناوري و در هر سطح از بلوغ يک سري قابليتها و نواحي نتايج کليدي وجود دارد که در جمع 15 مورد را شامل مي‌شوند. چرخه عمر مديريت دانش در اين الگوي ترکيبي از گامهاي؛ کسب/ به روز سازي دانش، اشتراک/ انتشار، به کارگيري مجدد و تيم مجازي براي اشتراک دانش در فراي مرزهاي سازمان و به منظور حذف ابعاد فيزيکي به عنوان گام نهايي است. در اين الگو که نيازي به برآورده شدن تمام نواحي نتايج کليدي در بالاترين سطح ممکن براي حضور در يک سطح مشخص از بلوغ نيست.

1-5 . الگوي عمومي بلوغ مديريت دانش (9)
اين الگو[11]، بلوغِ مديريت دانش را توسط ابزاري از ترکيب برخي الگوهاي بلوغ (KMCA, Knowledge Journey,…) بررسي و در ابزار ارائه شده خود به ازاي هر يک از سطوح 5 گانه و هر ناحيه کليدي عملکرد تعدادي پرسش مطرح كرده که بايد پاسخ به پرسشهاي هر سطح مثبت باشد و سازمان تمام اقدامهاي کليدي سطوح بلوغي را که در آن قرار دارد، انجام دهد.

1-6 . الگوي هرم بلوغ مديريت دانش (10)
اين الگو[7]، بر مبناي CMM و مطابق با مفهوم (شکل 3) ، يک جدول پيمايشي را که شامل سه مولفه، با نامهاي: سطوح بلوغ، فرآيندهاي مديريت دانش( در چهار زيربخش) و قابليتهاي زيرساختي[22] است براي نمايش وضعيت و تعيين سطح بلوغ سازمان به کار مي گيرد.

1-7 . الگوي بلوغ مديريت دانش در زيمنس
اين الگو[9] بر مبنايCMM شکل گرفته، سه مولفه را دربر دارد، که عبارتند از :
- الگوي توسعه اي، که کمک مي‌کند تا تعيين شود چگونه نواحي و موضوعهاي کليدي مشخص شده به بهترين گونه مي‌توانند سبب رسيدن به سطح بعدي بلوغ شوند.
- الگوي تحليلي، که کمک مي‌کند که مشاوران الگوهاي بلوغِ مديريت دانش بتوانند تعيين کنند کدام يک از جنبه هاي کليدي مديريت دانش بايستي در آينده توسعه داده شوند.
- فرآيند ارزيابي؛ که تمام گامهاي مربوطه را براي تفسير نتايج ساختاردهي مي کند.
که در الگوي تحليلي آن نواحي کليدي هشتگانه مديريت دانش مطابق شکل 4 و منطبق بر قابليت سازهاي EFQM ارائه شده که با حرکت در عمق سازمان و با رويکرد مديريت دانش 64 ناحيه کليدي را بررسي مي کند و سپس در مرحله ارزيابي با کمک جمع آوري اطلاعات و داده ها از راه مصاحبه، سطوح بلوغ در اين 8 ناحيه کليدي توسط نمودارهاي پيوستاري ارائه مي‌شود که بيانگر نيمرخ بلوغ سازمان است و مي توان بخشهاي نيازمند بهبود را از روي آن شناخت و تعيين کرد که به طور كلي سازمان در چه سطحي قرار دارد.

1-8 . الگوي بلوغ فرمول دانش (11)
اين الگو[23] ابزاري براي ارزيابي و اندازه گيري بلوغ مديريت دانش سازماني ارائه داده کهKMF/ KM3 ناميده مي شود و در آن از ترکيب سه جنبه تکنولوژي، زيرساختهاي سازماني و فرهنگ و نيروي انساني؛ سطح بلوغ را در درون گروه هاي افراد بررسي مي کند. در اين الگو با کمک ذخيره دانشي موجود و شناسايي آن در هر يک از سه بخش مورد نظر که تعامل متقابلي با دانش حاصل از ارزيابي محيط داخلي و خارجي سازمان و پياده سازي استراتژي دارد، سطح بلوغ تعيين مي شود.
1-9. الگوي بلوغ مديريت دانشVission (12)
اين الگو که در آن توالي سطوح به شکل غير قابل پرش مطرح نبوده، شامل دو رويکرد توام به شکل زير است:
- رويکرد مبتني بر بلوغ تکنولوژي: که برنامه هاي مختلف نوآورانه براي توسعه تکنولوژيکي را مطرح مي کند.
- رويکرد الگوي بلوغ سازمان گرا: که بر پايه الگوي بلوغ فرموله کردن دانش شکل گرفته، براي رفتن به گام بعدي و ايجاد زمينه مناسب براي گام بعد در مديريت دانش، درگير شدن افراد در تحقيق و توسعه را در دستور کار دارد.
هدف اين الگو آن است که با ترکيب اين دو بعد در يک الگوي واحد، قابليت توسعه سناريوهاي تحقيق و توسعه و پياده سازي الگوهايي که هم توسعه تکنولوژي و هم بلوغ افراد را به حساب مي آورند، فراهم سازد که براي اين منظور چهار سناريوي اصلي نيز ارائه داده است[14].

1-10 . الگوي بلوغ KPMG (13)
گروه مشاوره KPMG تحقيقاتي را در سالهاي 1998 و 2000 انجام داد[21،18] که در نتيجه اين تحقيقات چهار ناحيه کليدي، شامل: افراد، فرايند، محتوا و تکنولوژي معرفي شد و در هر ناحيه کليدي تعدادي فعاليت اجرايي مشخص شد. بر اساس ارزيابي وضعيت اين فعاليتها، هر شرکت در يک الگو پنج سطحي کهKnowledge journey ناميده مي شود، قرار مي گيرد و شرايط حضور در هر سطح از بلوغ ثابت نبوده، داراي انعطاف است. به عنوان مثال، سازماني که تنها برخوردار از 3 و يا کمتر از 3 فعاليت مربوط به نواحي کليدي مختلف باشد، در سطح اول (پر هرج و مرج) قرار دارد و اينکه کدام فاکتورها جز اين موارد قرار بگيرند، فرقي نخواهد داشت.

1-11 . الگوي بلوغ مديريت دانش K3M (14)
اين الگو[24] شامل هشت سطح زيرساخت‌هاي استاندارد شده براي اشتراک دانش، جريان مطمئن اطلاعاتي بالا به پايين، سيستم اندازه گيري، يادگيري سازماني، دانش محوري سازماني، فرايند محوري در اشتراک دانش، بهبود مستمر فرآيند و خودشکوفايي سازماني است؛ که هر سطح به سطح پايين خود بستگي دارد. اين الگو بيشتر بر زيرساخت و فرآيند مديريت دانش با محوريت اشتراک دانش متمرکز است و اشاره آن به زيرساختهاي استاندارد شده اشتراک دانش در سطح اول، بيانگر آن است که بر خلاف اکثر الگوهاي بلوغ، سطح اوليه آن از آگاهي بيشتري نسبت به مديريت دانش برخوردار است.

1-12 . الگوي بلوغ 5ikm3 (15)
اين الگو[ 20] ازCMMI تقليد شده است و داراي 5 گام؛ آغازگر، مصمم ، ابتکار، هوشمند و نوآور است که فاکتور انساني مهمترين اولويت را در آن دارد. در اين الگو بيان شده که وضعيت بلوغ مي تواند در اثر اغتشاش در هر يک از نواحي کارکردي کليدي‌، به ويژه بُعد انساني آن تغيير کند. در اين الگو با ارائه برخي مفاهيم کلي، تنها به وجود اثر ناشي از تغييرات توجه شده، به ميزان اين اثرات نپرداخته است و ابزار کاربردي براي اين منظور ارائه نشده است.

2 . طبقه بندي الگوهاي بلوغ مديريت دانش
الگوهاي بلوغ مديريت دانش را از جنبه هاي مختلفي مي توان طبقه بندي کرد که در ادامه به تشريح آنها پرداخته شده است.
- بر اساس مبناي توسعه: اين الگوهااز حيث مبناي توسعه به دو دسته تقسيم شده‌اند [11] که عبارتند از:
- الگوهاي مبتني بر الگوي بلوغ قابليتهاي انجمن مهندسي نرم افزار / CMM،
- الگوهاي غير مبتني بر CMM.
الگوهايي در دسته مبتني بر CMM قرار دارند که تاييد حضور آنها در هر سطح از بلوغ، وابسته به برآورده شدن شرايطي مشخص و غيرقابل انعطاف است و همگي آنها توالي در مسير بلوغ را به شکلي گام به گام مطرح کرده اند. علاوه بر اين، نام و گامهاي سطوح نيز غالباً مشابه بوده، تناظر و تشابه در فاکتورهاي مورد نظر آنها در هر سطح مشاهده مي شود.

- بر اساس شرايط اوليه مفروض براي سازمانها (سطح آغازين): همه الگوها به استثناي موارد زير در ويژگي گام نخست بلوغ مديريت دانش مشابه اند:
- KMCA داراي سطح صفر است و در اين سطح شرايط را براي مديريت دانش غيرممکن مي پندارد.
- سطح اول در الگوهاي WisdomSource’s K3M و STEPS مرتبه بالاتري از آگاهي را نسبت به مديريت دانش در سازمانها متصورند و در گام نخست آنها فرض شده است که؛ نيازها و شرايط استاندارد در سازمان مستقر است.
- در الگوي V-KMMM سطح مشخص آغازيني تعريف نمي شود و در واقع بر اساس سناريوهاي موجود سطوح تعيين مي شود.
از اين رو، سه دسته الگوي قابل تشخيص است که عبارتند از: الگوهاي فاقد سطح مشخص؛ الگوهاي داراي سطح اوليه توسعه يافته و الگوهاي داراي سطح اوليه با ويژگي حداقل / فقدان آگاهي که شامل اکثر الگوهاي بلوغ است.

- بر اساس نواحي کليدي بلوغ / فراگيري ابعاد: با وجودي که برخي الگوها همچون KPMG نواحي کليدي بيش از فرد، فرايند و فناوري دارند و يا الگوهايي همچون KMCA از منظري ديگر بر نواحي بلوغ اشاره کرده اند، اما مي‌توان سه جنبه فرد و فرايند و فناوري را به عنوان ابعاد فراگير در الگوهاي مختلف مشاهده کرد. با اين وجود موارد زير را مي توان بيان کرد؛
- در الگوي WisdomSource’s K3M بيشترين تمرکز بر بُعد تکنولوژي است و نقش افراد نيز در همين قالب بيان شده است.
- الگويV-KMMM ؛ با وجود تمرکز بر سطح بلوغ گروهيِ افراد، بُعد تکنولوژي را در دو مرحله؛ هر دو رويکردش؛ مورد توجه قرار داده است.
- الگوي KMCA ابعاد را به شکل تلويحي در نظر دارد و نواحي کليدي از منظري متفاوت و تا حدودي وابسته به سازمان ديده شده است.
از اين رو، الگوها از اين حيث در سه دسته عمده: ناقص(مثل K3M) تلويحي(مثل (KMCA و کامل(ساير الگوها) قابل دسته‌بندي هستند.

- از نظر چگونگي دستيابي به نيازمنديهاي سطوح: در اين مورد که از آن به عنوان انعطاف پذيري ياد مي کنيم. الگوها به سه دسته قابل تقسيم اند و بدين‌گونه:
- تا اندازه‌اي منعطف (در زيرفاکتورها): در اين الگوها، يا شدت اثر فاکتورها در مسير بلوغ متفاوت است (5iKM3)؛ يا همچون الگوي اينفوسيس نيازي نيست که تمام نتايج کليدي سطوح پيشين در بالاترين حد ممکن برآورده شوند و يا دستيابي به تعدادي از فاکتورهاي هر يک از ابعاد کليدي براي قرارگرفتن در سطح بالاترِ بلوغ کافي است و هر چه به سمت بلوغ پيش مي رويم فاکتورهاي بيشتري بايد برآورده شده باشند (KPMG).
- بسيار منعطف: مانند الگوي V-KMMM که شرايط رفتن به مراحل بعدي در آن بر اساس سناريوهاي مختلف، متفاوت است.
- غير منعطف: در الگوهايي که دستيابي به تمامي اقدامها و آيتم هاي هر سطح در آنها الزامي است و شامل اکثريت ساير الگوها است.

- بر اساس قابليت اجرا / کاربست‌پذيري: با آنکه کاربست پذيري به منظور بيان توانايي تعميم الگو به انواع سازمانها (مجازي و ...) مورد نظر قرار گرفته شده است[11]اما از آنجا که استفاده عملي از الگوها براي درک قابليت اجرايي آنها لازم است، اين مفهوم نيز در زيرمجموعه کاربست پذيري در نظر قرار گرفته است. با توجه به اينکه اکثر الگوهاي بلوغ مبتني بر مطالعات، موردي هستند مي توان آنها را تست شده، ولو در سطح کوچک، محسوب کرد.

- بر اساس توجه به مناظر/ ذي نفعان مختلف: با مطالعه الگوها، مي توان آنها را از اين حيث در دو دسته قرار داد؛ دسته اول الگوهايي هستند که يا به خودي خود و يا به دليل الگوگيري از الگوي ديگر(همچون الگوگيري KMPM از Siemens' KMMM) به طور مستقيم ذي نفعان را در نظر داشته‌اند و دسته دوم، الگوهايي هستند که به شکل ضمني به ذي نفعان مختلف توجه دارند؛ که مي توان 5iKM3 ؛ اينفوسيس و KMf را نام برد.
* با توجه به وجود اين طبقه بندي جزيي از ويژگي الگوهاي بلوغ، ويژگيهاي عمومي / مشترک (جدول1): که در تمامي الگوها به نسبت مشترک بوده و بيانگر رويکرد عمومي الگوهاست.


نتيجه گيري
در اين مقاله، الگوهاي بلوغ از جنبه‌هاي مختلف، مورد مقايسه قرار گرفت و طبقه بندي هاي مختلفي نيز ارائه شد. همان گونه که مشاهده شد تمام قابليت هاي لازم مورد اشاره براي الگوهاي بلوغ مديريت دانش به شکل يکجا در الگوهاي مورد بررسي وجود ندارد. علاوه بر اين اکثر الگوهاي بلوغ داراي ابزار در دسترس نبوده و با آنکه تعداد زيادي از آنها حاصل مطالعات موردي است؛ اما به شکل مختصر و محدود مورد استفاده قرار گرفته اند و به همين دليل کارآيي عمومي آنها براي هدفهاي مختلف را نمي توان به راحتي تاييد کرد. تقريباً تمامي الگوها، رويکردي ساده شده به بحث بلوغ مديريت دانش داشته اند که در کنار مزاياي اين سادگي، به سادگي نيز از کنار برخي واقعيت هاي ديگر بلوغ، از قبيل ارتباط با مفاهيم عميق مديريتي گذشته‌اند. به علاوه غير از الگوهاي معدود، اعتبار بسياري از اين الگوها بررسي و آزمون نشده است، هر چند که اکثر الگوهاي بلوغ با نگاهي کل نگر به بحث بلوغ پرداخته اند اما در مواردي نيز به ارائه طرحي بسيار کلي بسنده شده که با وجود آنکه اين مسئله زمينه توسعه و استفاده از الگو براي کارکردهاي مختلف را ميسر مي کند اما بدون تبديل آنها به طرحي جزئي‌تر، قابليت استفاده واقعي نخواهد داشت. از طرفي نبايد فراموش کنيم که بسط الگوهاي کلي تا حدودي با حرکت به سمت خصوصي سازي الگوهاي بلوغ همراه خواهد شد که اين موضوع از کاربست پذيري آن براي هدفها و سازمانهاي مختلف خواهد کاست و نياز است تا در ارائه الگوهاي بلوغ مقدار جزئي کردن الگو، با دقت مورد نظر باشد.
در اين مقاله، ويژگيهايي براي الگوهاي بلوغ ارائه شده و در سه دسته عمومي، ساختاري و کارکردي/قابليتي براي الگوهاي مختلف مورد مقايسه قرار گرفت. هم چنين ويژگي هاي کارکردي به عنوان الزامات کلان در توسعه الگوهاي بلوغ معرفي شد که توجه به هر يک از اين الزامات کلان را مي توان گامي در جهت ارائه يک الگو بلوغ ايده آل تعبير کرد.
از اين رو پيشنهاد مي شود که:
- الزامات اشاره شده در توسعه الگوهاي بلوغ، به دقت مورد توجه قرار گيرند.
- ارائه الگوهاي جامع تر از بلوغ مديريت دانش، با به کارگيري عملي آنها در سازمانهاي مختلف همراه باشد.
- به دليل روند تدريجي در بلوغ مديريت دانش و همراهي آن با تغييرات اساسي در مولفه هاي فرد، فرايند و فناوري، توجه به مفاهيم مديريتي همچون مديريت تغيير، به صورت امري لازم و ضروري مورد توجه باشد.
- برخورداري از توجه به ذي نفعان مختلف مورد نظر بوده، استراتژي هاي سازماني و استراتژي هاي دانشي را توسعه دهد.
- مفهوم بلوغ مديريت دانش به شکل کمي و کيفي و با رويکردي مستمر مورد بازبيني قرار گيرد.

پانويس‌ها
1. Knowledge Management Maturity Models
2. Capability Maturity Model
3. CMM Integrate
4. KMC Assessment
5. Enabling People and Innovation Through Knowledge
6. Key Maturity Area
7. KMM Roadmap
8. Strategic KMM
9. General KMMM
10. KM Pyramid Model
11. Knowledge Formula Maturity Model
12. V-KMM
13. Knowledge Journey KMPG
14. Wisdom Source's K3M
15. initial, intent, ini tiative, intelligent, innovative (5i) KM3.

منابع

1. Kogut, B. and Zander, U, 'Knowledge of the Firm, Combinative Capabilities, and the Replication of Technology’, (1992), Organization Science, Vol. 3, No. 3, pp. 383-397.
2- Fahey, L. and Prusak, L. ‘The Eleven Deadliest Sins of Knowledge Management’, (2001), California Management Review, Vol. 4, No. 3, pp. 265-276.
3. Davenport, T.H., de Long, D.W. and Beers, M.C, ‘Successful Knowledge Management Projects’. (1998), Sloan Management Review, Vol. 39, No. 2, pp. 43-57.
4. Grant, R.M ,'Toward a Knowledge-Based Theory of the Firm', (2001), Strategic Management Journal, Vol. 17, Winter special issue, pp. 109-122.
5. Kogut, B. and Zander, U., ‘Knowledge of the Firm, Combinative Capabilities, and the Replication of Technology’, (2001), Organization Science, Vol. 3, No. 3, pp. 383-397.
6. Venzin, M., Knowledge management, (1998), CEMS Business Review , Vol. 2, pp. 205-210.
7. Ying-Hsun H., Seng-Cho T. Chou 2, ‘On Constructing a Knowledge Management Pyramid Model’ ©2005 IEEE.
8. Rory L. Chase, Editor, ‘Knowledge Management Benchmarks’, (1997), the Journal of Knowledge Management, Vol 1, No 1.
9. Karsten Ehms, Dr. Manfred L., ‘Holistic Development of Knowledge Management’, (2002), with KMMM Siemens AG / Corporate Technology Knowledge Management & Business Transformation; Online Accessible: http://www.knowledgeboard.com/doclibrary/knowledgeboard/kmmm_article_siemens_2002.pdf
10. Robinson H.S., Anumba C.J., Carrillo P.M. and. Al-Ghassani A.M, 'STEPS: a knowledge management maturity roadmap for corporate sustainability', (2006), Business Process Management Journal, Vol. 12 No. 6, pp. 793-808
11. Pee1 L.G.,Teah2 H.Y. and Kankanhalli A., ‘ Development of a General Knowledge Management Maturity Model’, School of Computing, National University of Singapore.
12. Kochikar V P, ‘The Knowledge Management Maturity Model - A Staged Framework for Leveraging Knowledge’, with Principal Knowledge Manager Infosys Technologies Limited, India.
13. Kulkarni U. and Robert St. Louis, ‘Organizational Self Assessment Of Knowledge Management Maturity’, (2003), Ninth Americas Conference on Information Systems pp 2542-2551
14. Weerdmeester R., Pocaterra Ch., Hefke M., ‘Information Societies Technology (IST) Programme’, June 2003.
15. Malhotra, A. and Majchrzak, A., ‘Enabling knowledge creation in far-flung teams: best practices for IT support and knowledge sharing’, Journal of Knowledge Management, 2004 Vol. 8 No. 4, pp. 75-88
16. Kulkarni, U., & Freeze, R., ‘Development and Validation of a Knowledge Management Capability Assessment Model’, (2004), Proceedings of the 25th International Conference on Information Systems.
17. Kruger C.J., Snyman M.M.M., ‘Formulation of a strategic knowledge management maturity model’, (2007), openUP .Online Accessible https://www.up.ac.za/dspace/bitstream/2263/1813/1/Kruger_Formulation(2005).pdf
18. Knowledge Management Research Report 2000, K P M G C o n s u l t i n g;
Online Accessible: http://www.providersedge.com/docs/km_articles/KPMG_KM_Research_Report_2000.pdf
19. Scarbrough, H., Swan, J. and Preston, J. , ‘Knowledge Management and the Learning Organization’, (October 1999), Report for the Institute of Personnel Development, London.
20. Mohanty and Chand, ‘5iKM3 Knowledge management maturity model’, TATA consoulting service
Online Accessible: http://www.tcs.com/resources/white_papers/Pages/5iKM3KnowledgeManagementMaturityModel.aspx
21. Knowledge Management Assessment Exercise; (1999), KPMG Consulting.
Online Accessible: http://cgi.nedecon.fi/kpmg/consulting/knowledge_managment
22. Gold, A. H., Malhotra, A., and Segars, A. H. Knowledge Management: An Organizational
Capabilities Perspective’, (2001), Journal of Management Information Systems, Vol 18, No 1, pp. 185-214.
23. Gallagher, S., & Hazlett, S. A. ‘Using the Knowledge Management Maturity Model (KM3) as an Evaluation Tool’, (10-11 February, 2000). Conference on Knowledge Management Concepts and Controversies: University of Warwick, Conventry, United Kingdom.
24. WisdomSource Technologies (2008); http://www.wisdomsource.com/contentassets/K3M%20Overview.pdf

[ 2010/4/14 ] [ 0:50 ] [ بابک سپاس مقدم ]

نويسندگان :
زهرا مولائي
غلامرضا اصيلي
عباسعلي قديريان

 

مقدمه
نظريه دانشگاه سازماني، با الهام از ايده اي كه در شركت والت ديسني شكل گرفت به گونه‌اي فزاينده به يك مد و طرح غالب براي فرايندها و فعاليتهاي توليد دانش و يادگيري رسمي در سازمان تبديل شد. رويكرد ايجاد دانشگاه سازماني با هدف ارتباط دادن برنامه‌هاي آموزشي به استراتژي و ماموريتهاي سازماني معطوف بوده است. دليل آن، انتقاد صاحبنظران از دور بودن برنامه‌هاي موسسات آموزش عالي از كسب كار امروزي است، از اين رو موسسان دانشگاه سازماني اميدوارند بتوانند نگرشهاي آموزش سازماني را به دنياي واقعي كسب و كار نزديك كنند. همچنين شركتها در عصر دانش، براين باورند كه توسعه كاركنان اولويت اساسي براي رويارويي با فضاي رقابتي است كه دستيابي به آن با بهره‌گيري از تكنولوژي‌هاي پيچيده براي گسترش داراييهاي معنوي حاصل از دانش و تخصص كاركنان ارزشي، امكان‌پذير است (Frazee, 2002).

مفهوم دانشگاه سازماني
دانشگاههاي سازماني امكانات آموزشي درون سازماني هستند كه به دليل شكست و ناكامي سازمانها در دست يافتن به محتواي غني آموزشهاي دانشگاهي و آموزشهاي كوتاه‌مدت و از طرف ديگر به دليل نياز فراوان به يادگيري مادام العمر به وجود آمدند و از طريق ايجاد يكپارچگي راهبردي بين يادگيري و كار سازماني، بر افزايش مهارتها و دانش كاركنان تأكيد دارند. آلن. دانشگاه سازماني را اين گونه تعريف مي‌كند: «يك واحد آموزشي و ابزاري راهبردي براي ياري رساندن به سازمانها در دستيابي به اهداف خود از راه هدايت فعاليتهايي كه دانش و يادگيري فردي و سازماني را درسازمانها مطرح مي‌سازند». (Allen,2002)
دانشگاه سازماني مي تواند در قالب يك واحد سازماني ساده كه به ارائه آموزشهاي ميان مدت و بلند مدت، با اعطاي مدرك معتبر مي پردازد، يك واحد كوچك كه وظيفه برون سپاري و يا استفاده مؤثر از منابع آموزشي خارج سازماني را عهده‌دار بوده، تا تشكيل يك تيم حرفه اي قوي در داخل سازماني كه بتواند فرايند يادگيري را در سازمان هدايت كند، عمل كند.‌ مهم آن است كه حاصل هر روش، يادگيري مستمر كاركنان در جهت توسعه فردي،‌ گروهي و سازماني باشد. وجه تمايز واحدهاي آموزشي سنتي و دانشگاه سازماني در (جدول 1) آورده شده است.

مزايا و معايب ايجاد دانشگاه سازماني
از آنجا كه رويكرد اصلي دانشگاه سازماني، به يكپارچه سازي فرايند يادگيري با مأموريت و استراتژي هاي سازماني معطوف است، بنابراين شركتها براي ايجاد مزيت رقابتي و ماندگاري در فضاي رقابتي اقتصاد دانشي، ناچارند برنامه ريزي براي توسعه اين رويكرد را در دست اقدام قرار دهند. ولي باوجود مزاياي بي شمار روي آوري به دانشگاه سازماني، اگر سنجيده عمل نشود، مي­تواند تاثير منفي نيز به دنبال داشته باشد. در (جدول 2) مزايا و معايب آن آورده شده است.

اهداف دانشگاه سازماني‌
دانشگاه سازماني در راستاي دلايل مختلفي ايجاد مي شود، اما اكثر سازمانها نيازهاي پايه‌اي مشتركي دارند. بر طبق نظريه هرن اين اهداف عبارتند از:
_ آموزش سازماني،
_ ايجاد تغييرات سازماني و حمايت از اين تغييرات،
_ سرمايه گذاري در آموزش،
_ ايجاد فرهنگ سازماني مشترك ،‌ وظيفه شناسي و ايجاد حس تعلق به سازمان،
_ رقابتي ماندن در عرصه اقتصاد امروزي،
_ كمك به حفظ و نگهداشت كارمندان (Hearn, 2001) .

ابعاد دانشگاه سازماني
دانشگاه سازماني، مي­‌تواند ابعاد گوناگوني داشته باشد كه اين ابعاد را مي‌توان در اين موارد خلاصه كرد:
_ واحد آموزشي با يك عنوان جديد
_ توسعه كارراهه شغلي با تاكيد بر شايستگي ها و قابليتها.
_ مديريت تغيير:
در اين بعد، دانشگاه سازماني بيشتر بر هدايت كردن تغيير و نيز تسهيل فرايند دگرگوني كامل متمركز است. اين يك نقش گذرا براي زماني است كه يك شركت استراتژي جديد را آغاز كرده، يا اينكه در فرايند ادغام يا تملك شركت جديدي است.
_ توسعه مديريت و رهبري: نمونه بارز اين دانشگاه، مركز توسعه مديريت جنرال الكتريك است كه بر توسعه مديران و رهبران شركت تمركز دارد. اين نوع دانشگاه سازماني كه از سطوح مديريت ارشد سازمان حمايت مي كند و تمركز اوليه آنها فقط بر توسعه رهبري و مديريت است، معمولاً بسيار موفق بوده، باعث مي‌شود كه مديريت دروني سازمان تقويت شود.
_ مديريت ارتباط با مشتريان و تأمين كنندگان

مراحل ايجاد دانشگاه سازماني
براي ايجاد دانشگاه سازماني در هر زمان و از هر مكان مي­‌توان اقدام كرد، لازم نيست هزينه‌هاي سنگيني براي خريد تجهيزات و امكانات پرداخت كرد و سپس اقدام به ايجاد دانشگاه كرد، بلكه همان‌گونه كه گفته شد دانشگاه سازماني مي‌تواند با يك تيم يادگيرنده يا يك واحد كوچك سازماني شروع شده و به تدريج و بسته به شرايط سازماني، توسعه يابد. به هر حال الزامات زير براي تسريع در ايجاد دانشگاه سازماني، توصيه مي­‌شود:

_ فرهنگ سازي و متقاعد كردن مديران ارشد كه چگونه توسعه فرايند يادگيري با رويكردها و استراتژيهاي سازماني منطبق است.
_ شناسايي برنامه هاي آموزشي و يكپارچه سازي آن با اهداف استراتژيك سازماني،
_ انتخاب نام مناسب،‌ آرم و نام تجاري،
_ تهيه آئين نامه و مأموريتها، رويكرد ها و بيانيه ارزش مؤسسه،
_ انتخاب و تجهيز تيم حرفه اي براي اداره مؤسسه يا دانشگاه سازماني،
_ جلب همكاري نزديك واحد بازاريابي براي تهيه برنامه بازاريابي مؤثر،
_ ارائه طرح كلي آموزشي و اطمينان از اينكه با تمامي اجزاي فرآيندهاي سازمان منطبق است.


اجرا و تقويت دانشگاه سازماني
شركت CUX يك شركت مشاوره اي است كه از سال 1997 سازمانها را در جهت ايجاد و اجراي دانشگاههاي سازماني، ياري مي دهد. روند مشاوره شركت CUX شامل دو مرحله است: مرحله نخست، مميزي استراتژيهاي آموزشي شركت و مرحله دوم اجراي برنامه دانشگاه سازماني است. مرحله نخست در پنج قدم توسعه يافته و توسط CUX پايش مي شود. اين الگو شامل نيازسنجي، ارزيابي، مديريت،‌ اجرا و در نهايت پيشنهادها ارائه و بازنگري مي شود. براي اجراء و تقويت يك دانشگاه سازماني موفق، ده مرحله وجود دارد كه اين مراحل توسط هرن اين‌گونه بيان مي‌شود:
1. هيئت مديره يا مديران ارشد سازمان بايد هيئت رئيسه اي براي دانشگاه سازماني مشابه دانشگاه سنتي ايجاد كنند كه تعهد لازم را در سازمان نسبت به اجراي برنامه‌ها داشته باشند.
2. رويكرد و استراتژي برنامه هاي دانشگاه سازماني بايد مهارت محور باشد.
3. سازمان بايد يك استراتژي سرمايه‌اي را پيشنهاد كند كه از راه آن مشخص شود، دانشگاه سازماني از راه تخصيص سازماني هزينه، و يا از راه محل هزينه ها در بودجه واحدهاي شغلي فردي اداره مي‌­شود.
4. سازمان بايد ذي نفعان خودش را -كساني كه از سرويسهاي دانشگاه سازماني استفاده مي كنند- مشخص كند .
5. علاوه بر تعيين ذي نفعان،‌ سازمان بايد چگونگي تأمين نيازهاي ذي‌نفعان را مشخص سازد.
6. در پي تكميل مراحل بالا، دانشگاه سازماني بايد يك الگو براي طراحي توليدات (خروجي­هاي) خود داشته، سرويسهاي خود راكه براي دسترسي به اهداف دانشگاهي طراحي مي شوند، گسترش دهد.
7. سازمان بايد حامي و مشاور خود را در اين مسير تعيين كرده، همچنين يك دانشگاه سنتي و يك شركت بازرگاني انتفاعي را به عنوان شركاي يادگيري خود انتخاب كند .
8. منابع و تكنولوژيهاي مورد نياز دانشگاه سازماني را مشخص سازد.
9. سيستم نظارت و پيگيري در جهت سنجش مداوم ميزان پيشرفت در دسترسي به اهداف استراتژيك ايجاد كند.
10. و در نهايت همه ذي نفعان بايد از اهداف، خروجي ها و برنامه هاي دانشگاه سازماني آگاه باشند. البته همه اين مراحل به ميزان بزرگي اهداف سازمان بستگي دارد. دانشگاههاي سازماني مي­‌توانند با شركتهاي مشاوره‌اي بيروني همكاري داشته باشند يا به صورت داخلي برنامه‌ريزي و اجراء شوند، البته يك گرايش در حال رشد در سازمانها، شراكت آنها با دانشگاههاي سنتي است.

ظرفيت سازي و ايجاد دانشگاه سازماني
براي ايجاد دانشگاه سازماني توجه به يكسري ديدگاهها و اقدامات ضروري به نظر مي­‌رسد كه اين موارد عبارتند از:
بازاريابي قوي؛ همكاري نزديك با واحد بازاريابي براي تبليغ اهداف و قابليتها، معرفي و ايجاد نام تجاري معتبر و ايجاد مكانيزم تبليغاتي منظم براي آگاهي مشتريان از برنامه ها و قابليتهاي آموزشي ضروري است.
ارزش‌گذاري يادگيري؛ بهره‌گيري از فعاليت ارزش گذاري براي پيشبرد اهداف يادگيري و ياددهي از راه مكانيزم ارتباط موثر براي شناسايي افراد علاقه‌مند،‌ معرفي و ارزش گذاري به گونه‌اي كه براي ساير كاركنان يك الگو باشد.
تسهيلگري يادگيري؛ اگر هدفگذاري بر مبناي تسهيلگري آموزش باشد تا معلم محوري، كاركنان اين باور را خواهند داشت كه خود مسئول يادگيري و توسعه خود هستند و افزايش دانش و تخصص آنان از بعد فردي، گروهي و سازماني ارزشمند است. بنابراين توجه كاركنان به آموزشهاي ارائه شده به عنوان مكانيزم توسعه و ارتقاي فردي، دو چندان شده و از اثربخشي بيشتري برخوردار خواهد شد.
تكنولوژي محوري؛ توجه به تكنولوژي براي تسهيل در امر يادگيري،‌ روي آوردن به استفاده موثر از آموزشهاي مجازي همزمان و غيرهمزمان، با هدف صرفه جويي در وقت، هزينه، مكان و . . . است به گونه‌اي كه يادگيري به صورت فرايند مستمر و آني معرفي شود.
يادگيري به عنوان فرايند مستمر؛ يادگيري بايستي يك فرايند مستمر، نه يك برنامه يا پديده اتفاقي معرفي شود. دانشگاه سازماني، بايستي قابليت، ‌ابزار و توانمندي­هاي لازم را براي مشاركت در موفقيتها و پيشرفتهاي شركت، در اختيار داشته باشد. اين بدان معناست كه دانشگاه سازماني مكاني فراتر از يك كلاس درس است. توانمندي در تعيين نيازهاي تخصصي، مهارتهاي حرفه اي، دانش و . . . همچنين برآوردن آنها به روشهاي مختلف،مانند: آموزشهاي همزمان ويديو كنفرانس، آموزشهاي مجازي و ... در نهايت اطمينان از اينكه فرايند يادگيري در سازمان در جهت تحقق اهداف و استراتژيهاي سازماني، انجام مي پذيرد.
توان ارزيابي و سنجش اثربخشي؛ شناخت و كاربرد روشهاي سنجش اثربخشي در راستاي اهداف سازماني، به ويژه روش كرك پاتريك كه همزمان بر چهارعنصر: واكنش ( چگونگي پاسخگويي فرد به يادگيري)، يادگيري (ميزان يادگيري فرد از برنامه آموزشي)، رفتار(چگونگي رفتار فراگير به يادگيري) و درنهايت نتايج (دستاوردهاي حاصل از يادگيري در سازمان) تاكيد دارد. ارزيابي دقيق برنامه‌هاي ارائه شده در جهت توسعه،‌ نگهداشت كاركنان و بازگشت سرمايه، بايستي به طور مستمر انجام شود.
ايجاد گروههاي تمريني؛ CoP به گروهي از كاركنان گفته مي شود كه با هدف هم افزايي دانش و تخصص در جهت انجام شغل و يا وظيفه خاص، با يكديگر همكاري مي كنند. اين گروهها مي‌توانند به صورت رسمي و يا غير رسمي با بهره‌گيري از تكنولوژيهاي آموزشي و ارتباطي روز، با ايجاد هسته همكاري مشاركت جويانه، عمل كنند. اين رويكرد گروههاي تمريني سازمان را براي خلاقيت، نوآوري و تعامل سازنده توانمند مي‌سازد به گونه‌اي كه بتوانند سريعتر به دانش و تخصص مورد نياز دست يابند، آن را به مشاركت جمعي گذاشته و در جهت منافع سازمان به كار گيرند.


دانشگاه‌هاي سازماني (مطالعه موردي خارج از كشور)
اگر چه دانشگاه‌هاي سازماني پديده جديدي نيستند (براي مثال دانشگاه سازماني جنرال موتورز در سال 1927شروع به كار كرد)، با اين وجود، تعداد آنها از اواخر دهه 1950 تا دهه 1980 به 400 واحد در ايالات متحده آمريكا افزايش يافته است. رشد واقعي اين دانشگاهها در دهه هاي 80 و90 اتفاق افتاد. در مدت يك دهه تعداد 90 دانشگاه سازماني به 1600 واحد افزايش يافت كه 40 درصد آنها در 500 شركت منتخب مجله فورچون وجود داشتند. با اين همه، گزارش شده است كه در حال حاضر، تعداد 2400 دانشگاه سازماني در سراسر جهان وجود دارند كه حدود 80 درصد از 500 شركت منتخب فورچون، يا پيشتر چنين دانشگاهي داشته اند، يا اينكه در حال برنامه ريزي براي تاسيس آن هستند كه در زير به تشريح چند نمونه از دانشگاه‌هاي سازماني مي‌پردازيم:

دانشگاه سازماني موتورولا
چشم انداز دانشگاه سازماني موتورولا داراي سه عنصر است : نخست ايجاد تسهيلات مرتبط با شركت، شغل و فرد، دوم خلق يك محيط يادگيرنده و سوم موتورولا نه تنها به منظور تعليم مهارتهاي ويژه به افراد كوشش دارد بلكه همچنين طرز تلقي آنها را براي پيش بيني آينده،‌ رهبري مستمر،‌ نوآوري و خلاقيت و انعطاف پذيري در نزديك كردن به وظايفشان و كسب و كار در حد وسيعي شكل مي‌دهد. ماموريت دانشگاه سازماني موتورولا تنها تعليم و تربيت كاركنان براي عامل تغيير سازماني شدن نيست، بلكه بيشتر تأكيد بر بازآموزي آنها است.

دانشگاه هاي سازماني ديسني
شركت جهاني والت ديسني در حدود 33 هزار نفر كارمند دارد كه اعضاي جامعه ناميده مي شوند. اعضا بايد ارزشهاي ديسني را پيش از ورود به شركت و قبول مسئوليت بياموزند. نهادينه سازي فلسفه ديسني،‌ فرايندي مهم و مستمر تلقي مي‌شود. بخش اعظم آموزشها از راه كلاسهايي باعنوان ديسني ارائه مي شوند. دانشگاه ديسني بخشي از ساختار شركت است كه نزاكت ديسني را آموزش مي دهد و سياست شركت را به برنامه هاي آموزشي ترجمه مي كند. مفهوم دانشگاه ديسني براي نخستين بار در سال 1955 مطرح شد. هدف از طرح ايده اي كه شكل گيري نياز به داشتن دانشگاه از نتايج آن بود،‌ آموزش كاركنان جديد براي كسب و كار،‌ سرگرمي و تفريح بود. آنچه در اين راستا با اجراي برنامه اي يك ساعته باعنوان: شما شادماني ايجاد مي‌كنيد آغاز شد، چنان رشد كرد كه در دهه 1960 منجر به تاسيس رسمي دانشگاه ديسني شد. در حال حاضر هر يك از كارخانه‌هاي ديسني براي خود دانشگاهي دارد كه مسئول آموزش،‌ پرورش و ارتباطات كاركنان است. در اين دانشگاه‌ها داوطلبان موفق به اخذ درجه دكترا مي‌شوند. دانشجويان براي كسب جايزه بايد 30 ساعت آموزش دريافت كنند. از اين تعداد ساعت، 20 ساعت آموزش صرف شركت در پنج كلاس اصلي كسب و كار و 10 ساعت ديگر صرف مطالعات شخصي و گردهمايي مي‌شود. داوطلبان براي كسب درجه دكتراي بايد نتيجه‌­اي از يادگيري خودشان را براي ارزيابي ارائه كنند. همچنين ارائه آموزشهاي توجيهي ديسني براي كاركنان جديد،‌ بخشي از چارچوب آموزشي دانشگاه ديسني است و يك روز طول مي كشد. در اين چارچوب آموزشي،‌ كاركنان جديد در بخشي كه به آن سنتها مي‌گويند،‌ زبان ديسني و ابعاد اصول چهارگانه ديسني، يعني: ايمني، نزاكت، نمايش و كارايي را مي‌آموزند. اين برنامه همچنين عناصر فرهنگ شركت زير سرفصلهاي گذشته (سنتها)‌ حال (عمليات) و آينده (چشم انداز) را در بر مي‌گيرد. ساير موضوعاتي كه درچارچوب سرفصلهاي آموزش قرار مي‌­گيرند، عبارتند از : حداكثر سازي توان افراد از راه انعطاف پذيري رهبري، برقراري ارتباط با سبك مشخص، دنياي در حال تغيير مداوم كسب و كار، درك تفاوتها و مديريت تغييرات فرهنگي. در دانشگاه ديسني يك مدير براي خدمات آموزش وجود دارد. ساير برنامه هاي دانشگاه براي افراد خارج شركت نيز آزاد بوده، همايشهايي در حوزه مديريت افراد و مديريت كيفيت را شامل مي­­‌شود.

دانشگاه مك دونالدز
مك دونالدز بزرگترين زنجيره غذاي آماده در كل دنياست. اين شركت با حدود 12000 فروشگاه، بزرگترين شركتهاي آمريكايي به شمار مي رود. مك دونالدز مدعي است كه در زمينه آموزش از نظر اندازه و تعداد كلاسها، حتي از ارتش آمريكا نيز پيشي گرفته است. مباحثي كه در كلاسهاي درس برنامه توسعه مديريت ارائه مي‌شود، شامل : مهارتهاي مديريت،‌ ارزيابي بازار،‌ بودجه هاي مالي و تقويت فلسفه شركت مي­‌شود. مبحث فلسفه شركت زائيده فكر راي كراك است كه در سال 1961 مك دونالدز را از موسس آن خريداري كرد. مبحث فلسفه شركت بر مبناي نام تجاري كيو، اس، سي و دي (كيفيت، خدمات دوستانه و سريع، نظافت رستوران، و منوي ارزشمند) و در بافتي خانواده محور پي‌ريزي شده است.
البته گفتني است كه از مراكز مشابه دانشگاه سازماني در ايران، مي‌­توان به دانشگاه نفت، دانشگاه صنعت آب و برق شهيد عباسپور، موسسه تحقيقات و آموزش مديريت(وزارت نيرو)اشاره كرد كه به شرح مختصري از فعاليتهاي هر يك از آنها مي‌پردازيم:

دانشگاه‌هاي سازماني (مطالعه موردي ايران)
هر چند طي ساليان اخير تلاشهاي زيادي براي الگوبرداري و توسعه دانشگاه‌هاي سازماني در ايران شده است و خوشبختانه هم‌اكنون در ادبيات و محافل علمي مورد تاكيد است ولي توجه بيش از اندازه سازمانها به آموزشهاي حرفه‌اي و زود بازده، نتوانسته‌است جايگاه واقعي خود را با اهداف مورد انتظار در كشور داشته باشد:

دانشگاه نفت
دانشكده نفت در سال 1336 با هدف تربيت نيروي متخصص در زمينه‌هاي مورد نياز شركت ملي نفت (با نام آموزشگاه حسابداري) تأسيس شد. ابتدا با جذب دانشجو در زمينه‌هاي مالي و حسابداري به تربيت دانشجو پرداخت. با گذشت زمان دانشكده فعاليت خود را افزايش داد و در رشته‌هاي ديگري، نظير: کارشناسي مديريت صنعتي و بازرگاني، کارشناسي مهندسي کامپيوتر، كارشناسي ارشد مهندسي نفت، كارشناسي ارشد اتوماسيون و ابزار دقيق، مديريت اجرايي و دكتراي مهندسي نفت، به جذب و تربيت دانشجو پرداخت. تربيت نيروي انساني متخصص براي توسعه و بهره‌برداري بهينه از منابع نفت و گاز، در زمره اولويت و اهداف راهبردي وزارت نفت قرار دارد. براي نيل به اين هدف، دانشگاه صنعت نفت مأموريت دارد تا با بسيج تمامي امكانات در مقاطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتراي، اين نياز مهم را برآورده سازد.

دانشگاه صنعت آب و برق شهيد عباسپور
در سال 1351 به منظور افزايش مهارت فني تكنسين‌هاي شاغل در صنعت آب و برق، مركز آموزشهاي تخصصي برق در شمال شرق استان تهران، فعاليت خود را آغاز كرد .طول و سطح دوره‌هاي آموزشي در اين دانشگاه از تنوع برخوردار است. فعاليتهاي كوتاه مدت شامل طرحهاي رشد و ارتقاي دانش كاركنان در سطوح كارشناسي و تكنسيني و نيز برگزاري دوره‌هاي تخصصي در دانشگاه، يا محل شركت و برپايي همايشهاي يكروزه و چند روزه، از جمله فعاليتهاي اين مركز است.

 موسسه تحقيقات و آموزش مديريت (وزارت نيرو)
اين مؤسسه،‌ با هدف‌ رشد و پرورش‌ مديراني‌ كه‌ از نظر دانش‌ و توانائيهاي‌ مديريتي‌ قابليت‌ به‌ عهده‌ گرفتن‌ مسئوليتهاي‌ بزرگ‌، حساس‌ و كليدي‌ را داشته‌ باشند، مي‌كوشد تا‌ رسالت‌ و فعاليتهاي‌ آموزشي‌ خود را در چارچوب‌ نكات‌ زير‌ تحقق‌ بخشد:
_ تاكيد بر كاربردي‌ كردن‌ محتواي‌ آموزشي‌ با توجه‌ به‌ نيازهاي‌ صنعت ،
_ توجه‌ ويژه‌ به‌ كيفيت‌ فراگير جنبه‌‌هاي‌ گوناگون‌ دوره‌هاي‌ آموزشي،
_ آشنايي‌ دانشجويان‌ با وظايف‌ و مسئوليتهاي‌ مديريت ،
_ توجه‌ به‌ ابعاد زمان‌ و مكان‌ در مديريت‌ استراتژيك ،
_ كاربرد علم‌ مديريت‌ در تصميم‌‌گيري‌  در صنعت‌ آب‌ و برق‌ ،
_ توسعة فرهنگ مديريت ،
_ نقش‌ حياتي‌ مديريت‌ در تحقق‌ اهداف‌،
_ برقراري‌ ارتباط علمي‌ و پژوهشي‌ با دانشگاهها و ساير مؤسسات‌ آموزش‌ عالي‌ در داخل‌ و خارج‌ كشور و نيز سازمانهاي‌ مشابه‌ شركتهاي‌ تابعه‌ وزارت‌ نيرو در سايركشورها .  
با دقت نظر در اهداف چند نمونه يادشده مي توان چنين نتيجه گرفت كه تمام موسسات و آن دانشگاه‌ها بيش از هر چيز در چارچوب آموزشي خود، دانش محور عمل كرده اند تا مهارت محور، ولي آنچه در دانشگاه سازماني ضروري و اساسي به نظر مي­‌رسد وگوياي وجه تمايز آن با ساير سازمانهاي آموزشي است، مهارت آموزي به كاركنان با توجه به جهت گيري استراتژيك سازمان است نه فقط‌ ارائه آموزشهاي ثابت و آكادميك؛ مشابه آموزشهاي دانشگاه‌هاي رايج وعدم توجه به اينكه جهت‌گيري استراتژيك سازمان در اين سالها ممكن است بارها متحول و اولويتها دستخوش تغيير واقع شده باشند. نكته اين‌جاست كه همواره بايد در نظر داشته باشيم: ايده اصلي دانشگاه سازماني، نظام‌مند كردن وظيفه آموزش با توجه به جهت گيريهاي استراتژيك سازمان است. اميد است توسعه اين دانشگاهها با توجه به ارزش‌افزايي آنها، مورد عنايت بيشتر مديران و انديشمندان كشور قرار گيرد.

جمع بندي
ايده اصلي دانشگاه سازماني،‌ نظام مند كردن وظيفه آموزش و حداكثر ساختن بازگشت سرمايه گذاري در آموزش و تربيت نيروي انساني است. دانشگاه هاي سازماني، با واحدهاي آموزش در شركتها از جهت اينكه فعالتر، ‌راهبردي تر، متمركز تر و ارائه‌دهنده دوره‌هاي آموزشي و برنامه‌هاي درسي مبتني بر نيازهاي شركت كنندگان هستند، تفاوت دارند. دانشگاه سازماني، الگوي راهبردي براي آموزش و تحصيل مرتبط با كار است و به طور كلي يك واحد سازماني است كه مهارتهاي كاركنان را با توجه به جهت‌گيري استراتژيك سازمان توسعه داده و بر موضوع رهبري و بهبود عملكرد كاري آنها نيز تأكيد زيادي دارد. با توجه به بررسي­هاي به عمل آمده اين مهم در كشور ما مورد كم توجهي قرار گرفته، به گونه‌اي كه هر گاه از آموزشهاي ضمن خدمت ياد مي‌­شود بلافاصله واحدهاي آموزش شركتهاي مختلف - به عنوان متوليان آموزش كاركنان- با آموزشهاي كلاسيك و دانش محور، مشابه آموزشهاي دانشگاهي، مقايسه مي‌شوند. در صورتي كه هدف دانشگاه سازماني مسئله‌اي فراتر از اين عرصه‌­ها و تلاش در جهت تقويت مهارتهايي است كه در دوره‌­هاي زماني مختلف، بسته به جهت‌گيريهاي استراتژيك سازمان، داراي محتوايي شناور و متغيير مي‌­باشند. اميد است با تغيير محتواي آموزشهاي سنتي و با گرايش به آموزشهاي مهارت محور در راستاي اهداف و جهت‌گيريهاي استراتژيك سازماني، نگرشهاي آموزش سازماني به دنياي واقعي كسب و كار نزديك و زمينه براي ايجاد و رشد دانشگاههاي سازماني با هدف تقويت بعد پرورشي علاوه بر بعد آموزشي با بهره گيري از مکانيزمهاي غير کلاسيک در آموزش مانند مباحث توانمندسازي و خودآموزي و... فراهم شده و درنهايت حرکت به سمت يک سازمان يادگيرنده و تعالي سازماني ميسر شود.

منابع:
1 Bonni, Frazee. (2002). « Corporate universities: A powerful model for learning», November .
2. Meister. J. (1998). Corporate universities: Lessons in building a world –class work force). (2nd Ed). New York: MC Grow-Hill
3. Allen, M.(2002).»The corporate university « New York: Amacom.
4. Hearn .R . Denise. (2001). «Education in the work place : An examination of corporate university model». http /www.newfoundations.com /org theory / Hearn 721.htm1 .
5 Fulmer .R. . (2002).»Best practices in corporate universities»] The corporate university handbook. New York. Amacom.
6. Walton. John (1999), « Strategic human resource development, human resource development and the corporate university», Financial Times, July.
7. http://www.tehranedu.ir/subparts/gam/fanavari/amoo1.htm

8. سيمار اصل، نسترن و فياضي، مرجان ، (1386). « دانشگاههاي سازماني: كاركنان توانمند» تدبير ، شماره188 ،1386.
9. والتون، جان،ترجمه: ميرسپاسي، ناصر و غلام زاده، داريوش ، پرورش راهبردي منابع انساني (جلد دوم) ،‌ تهران انتشارات مير،1386.

[ 2010/4/14 ] [ 0:49 ] [ بابک سپاس مقدم ]

محمود نوري شمس آباد

انسانها داراي شخصيتهاي متفاوتي هستند و در نتيجه هر يک را ويژگيهاي اخلاقي خاصي فراگرفته که اگر فردي بخواهد با او ارتباط برقرار كند، مي‌بايد در شناخت آن ويژگيها اهتمام به خرج دهد.
بنابراين مي توان همرديف با ويژگيهاي اخلاقي ، هر فرد را مجموعه اي از رنگ يا رنگهاي گوناگون با تعبيرها و تفسيرهاي مختلف دانست که برگرفته از روحيات دروني شخص است.
از آنجا که شناخت هر فرد براي مجموعه اي که با وي همکاري دارد، از اهميت بالايي برخوردار است و نيز از آنجا که رنگها ارتباط بسيار نزديکي با شخصيت انسانها دارد و شناخت آن در شيوه درست برقراري ارتباط بسيار مهم است، در اين نوشتار به اختصار سعي شده به دو گروه از افراد، يعني: افراد داراي رنگ آبي و افراد داراي رنگ قرمز که وجودشان در هر سازمان لازم و ملزوم يكديگرند توجه شده و خصايل اين گروه مورد بررسي قرار گيرد.
ويژگيهاي کارکنان آبي عبارتند از :

1. مهربان و صميمي؛
2. داراي روحيه حرف شنوي؛
3. با ادب و آرام ؛
4. حساس؛
5. داراي توانايي کنترل هيجان و احساسات؛
6. ريسک پذيري کمي دارند.
7. کارها را از روي نظم و ترتيب معيني انجام مي دهند.
8. براي درست انجام دادن کارها، اهميت قائلند.

در مجموع، آبي‌ها کساني هستند که با کمترين نظارت، بهترين کارآيي را از خود نشان مي دهند.

ويژگيهاي کارکنان قرمز عبارتند از:
1. داراي تفکري مثبت؛
2. داراي روحيه رهبري؛
3. خودپسند و مغرور؛
4. هميشه اول صحبت مي کنند.
5. با قدرت و انرژي سخن مي گويند.
6. آينده نگرند.
7. ريسک پذيرند.
8. براي خودشان اعتبار و منزلت خاصي قائل مي شوند.
9. دوست دارند کارهاي بزرگ انجام دهند.
10. به هدف فکر مي کنند.
11. خلاق‌اند.
12. منعطف‌اند.
13. اهميت قائل شدن براي انجام کارهاي درست اهميت قائلند.

در مجموع قرمزها کساني هستند که بدون احتياج به نظارت، بيشترين اثربخشي را از خود نشان مي‌دهند.
در صورتي که اين دو طيف در کنار هم و در يک تيم کاري قرار گيرند و با توجه به خاصيت همپوشاني خصائل مثبت هر طيف بر خصائل منفي طيف ديگر اثر گذاشته، در نتيجه درصد موفقيت آن تيم کاري و رسيدن به بهر ه وري افزايش مي يابد.
البته اين نکته همواره مي بايد مورد توجه قرار گيرد که فقط تمامي انسانها به اين دو طيف رنگ خلاصه نمي شوند، بلکه مي‌توانند آميزه و ترکيبي از رنگهاي نزديک به اين دو و يا رنگهايي دور از اين دو باشند؛ مانند: صورتي ، بنفش ،ارغواني ، فيروزه اي، سياه ، قهوه اي و ... در نتيجه خصائلي که براي اين دو گروه بيان مي‌شود ، دستخوش تغييرهايي قرار مي گيرد .مثلاً در رنگ صورتي که در واقع به نوعي رنگي نزديک به قرمز است، در بردارنده صفات افراد قرمز، البته با شدت کمتر خواهد بود .
به اختصار برخي از رنگها و ويژگيهاي افراد ذکر مي شود :
از سوي ديگر، سازمانها هنگام جذب نيرو و يا در زمان مصاحبه مي توانند پرسشي را به نوع رنگ يا رنگهاي مورد علاقه فرد متقاضي اختصاص دهند تا با توسل به آن، تا حدودي قدرت پيش بيني سازمان از روحيه ها و شخصيت فرد مورد نظر افزايش يابد و در نتيجه انتخاب درست تري را در جهت افزايش کارآيي و بهره وري سازمان داشته باشند.
همچنين پس از پي بردن به رابطه مستقيم بين شخصيت و رنگ و با توسل به تعريف‌ها و مفاهيمي که رنگها براي انسان دارند، مي توان در طراحي ها و رنگ آميزي هاي محيط کار نيز دقت بيشتري را صرف كرد تا علاوه بر ايجاد محيطهاي جذاب و دلپذير ( هم براي کارکنان داخل يک سازمان و هم براي مشترياني که مجذوب تناسب و دقت محيط کار شده‌اند) در صدد افزايش و کاهش تأثرات مثبت و منفي کارکنان در محيط کاري نيز باشيم.
اما نکته اينکه بر اساس نظر برخي از روان‌شناسان همچون دكتر ماكس لوشر سه نکته را بايد همواره در نظر داشت :
1. يك رنگ به تنهائي بيانگر شخصيت نيست، بلكه در انتخاب گروه‌ها و زوج‌هاي رنگ است كه شخصيت افراد تحت آزمايش، كاملا نشان داده مي‌شود .
2. شرايط روحي و جسمي افراد را پيش از آزمايش رنگ نيز بايد به حساب آورد ، زيرا امكان دارد كه افراد در شرايط متفاوت‌، انتخاب‌هاي مختلف داشته باشند .
3.  جنبه نسبي بودن نتايج آزمايش را بايد همواره به خاطر سپرد، زيرا انسان موجودي ناشناخته است.

منابع

http://forum.choogh.com/forum-25/thread-1694/index.htm
http://www.linkestan.com/news/ARTICLEview.asp?key=1694#
http://pezeshkan.org/?p=13005=1
http://www.ranginkaman.com/edit.aspx?tabid=1&def=viewfeature&itemid=35

[ 2010/4/14 ] [ 0:48 ] [ بابک سپاس مقدم ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

"مدیریت منابع انسانی" Human Resource Management تخصص ویژه‌ای است که برای رضایت کارکنان و تامین هدف‌های سازمانی، برنامه‌ریزی و کوشش می‌کند.

-------------------------------------------

"مرکز مشاوره مدیریت سرآمد"
Saramad Management Consulting Center
خدمات "استعدادشناسی" منابع انسانی شایسته در حوزه بازاریابی و فروش
شماره تماس
09195367760

“مرکز مشاوره مدیریت سرآمد”
ارایه دهنده مشاوره مدیریت و مهندسی سیستم در زمینه های مدیریت استراتژیک، مدیریت منابع انسانی، مدیریت فرآیندها، روابط عمومی و مدیریت بازاریابی و فروش

وب سایت: www.saramad.co


*************

"گروه سرآمد"
Saramad Group
مشاوران مدیریت و رهبری
09397272623
www.saramadgroup.org
0939SARANAD
----------------------

ارایه کننده خدمات مشاوره مدیریت منابع انسانی (مدیریت سرمایه انسانی)

مشاوره منابع انسانی و انتخاب بهترین روشهای جذب نیرو (انتخاب و نگهداشت بهترين‌ها)
تجزیه و تحلیل مشاغل (آنالیز مشاغل، کارشکافی)
ارزشیابی مشاغل
شرح شغل
شرح وظایف
کانون ارزیابی (مرکز ارزیابی)
فرآیندهای سازمانی
مدل شایستگی
سنجش شایستگی
آزمون استخدامی
آزمون شایستگی
ابزار تحليل رفتارهاي فردي
تحليل ارزشهاي فردي
تحليل شايستگيها و استعدادها
تحليل ضريب وظيفه
اچ آر برندینگ (هویت سازی سازمانی برای ارائه موفقیت در کسب و کار)
پرسنال برندینگ (هویت سازی اشخاص برای ارائه موثر توانایی ها و موفقیت در کار)
مشاوره شغلی و روشهای موفقیت در کار
حفظ، نگهداشت و توسعه كاركنان
بهينه كاوي سازمانی
بهينه كاوي شغلي
هدايت، مربي‌گري و رشد كاركنان
توسعه رهبري
مديريت عملكرد
برنامه پيمايش محيطي سازمان
ابزارهای مدیریتی مبتنی بر فن آوری اطلاعات
ابزارهای شناسایی شایستگی
راه حل های سازمانی مبتنی بر فن آوری اطلاعات
داشبوردهای مدیریتی
طراحی و نگارش محتوای آموزشی
طراحی و نگارش کتاب های آموزشی در حوزه های مدیریت



پایگاه اطلاع رسانی مدیریت منابع انسانی ایران
www.hrm.ir


مرکز اطلاعات علمی تخصصی مدیریت منابع انسانی
www.HRMIC.ir


پایگاه خبری منابع انسانی ایران
www.HRNA.ir


رفتار شهروندی سازمانی
www.ocb.ir

آکادمی مجازی مدیریت منابع انسانی
www.hracademy.ir

...

امکانات وب
تماس با ما Subscribe
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
فروش بک لینک طراحی سایت