|
مدیریت منابع انسانی Babak Sepasmoqadam`s Blog About Human Resource Management Profession
| ||
|
چكيده بهتدريج که به ژرفاي عصر اطلاعات و دانايي نزديك ميشويم و مشاغل سنتي از بين ميروند، ما براي اينكه بتوانيم جاي مناسبي در بازار كار بيابيم و در «اقتصادهاي ابرانساني» بهرهور باشيم، بايد به سوي مهارتهايي برويم که قابل ماشينيشدن نباشند. در بسياري از موارد، افراد به دنبال شغلهاي موجود نخواهند رفت، بلکه آنها را با تعريف مسئلههايي که با مهارتهاي ابرانسانيشان قابل حل باشد، ابداع خواهند کرد؛ مهارتهايي مانند اکتشاف، خلاقيت و تاثيرگذاري. روزگار مشاغل سنتي سپري شده است. اما گونههاي بسيار جديدتر و بهتري از شغلها در شرف پيدايش هستند: ابرشغلها. ويژگيهاي ابرشغلهاي جديد تغيير در شکل و ماهيت کار ابرشغلها چه خواهند بود؟ _ ابرشغلها در حوزه انرژي _ ابرشغلها در حوزه دستکاري مواد چگونه يک ابرشغل اختراع کنيم؟ تبديل يک شغل موجود به يک ابرشغل؛ چگونه ابرشغلها سر بر ميآورند برنامهريزي ابرشغلي
منبع: تدبیر
[ 2007/11/16 ] [ 13:36 ] [ بابک سپاس مقدم ]
سلام. این نامه توسط یکی از خوانندگان این سایت که از ایرانیان مقیم خارج از کشور است نوشته شده است. بدون هیچ مقدمه ای لطفا مطالعه فرمایید. از دریافت میل های شما خرسند می شوم.
١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اينجا هر پروژهاى حداقل ٢ سال طول میکشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئدیها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار میکنند، بحث میکنند، بحث میکنند، بحث میکنند و خيلى به آرامى کارى را پيش میبرند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى میانجامد. به عبارت ديگر: 1- سوئد در حدود 000۴۵۰ کيلومتر مربع وسعت دارد. 2- سوئد حدود 9 ميليون جمعيت دارد. ٣- استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوي نيز مشهور است حدود 78000۰ نفر جمعيت دارد. 4- ولوو، اسکانيا، ساب، الکترولوکس و اريکسون برخى از شرکتهاى توليدى سوئد هستند. اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمیداشت و به محل کار میبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه میرسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک میکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار میآمدند. روز اوّل، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: «آيا جاى پارک ثابتى داری؟» چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک میکنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟ او در جواب گفت: «براى اين که ما زود میرسيم و وقت براى پيادهرفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر میرسند و احتياج به جاى پارکى نزديکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمیکنی؟» ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد. اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). اين جنبش میگويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار میگيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس طرح شده و يک "اروپاى آهسته" ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس «شتاب» و «ديوانگی» به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال میبرد. نهضتى که «کميّت» را جايگزين «کيفيت» در همه شئون زندگى ما کرده است. مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار میکنند امّا از آمريکائیها و انگليسیها مولّدترند. آلمانیها ساعت کار هفتگى را به ٨/٢٨ ساعت تقليل دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهورى و قدرت توليدشان ٢٠٪ افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائیها را هم جلب کرده است. البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهرهورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهرهورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است. به معنى چسبيدن به "حال" در مقابل «آينده » نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسیترين ارزشهاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محيطهاى کارى کم تنشتر، شادتر و مولّدترى است که در آن، انسانها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت میبرند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکتها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بیشتاب و با بهرهورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم. بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر «زمان» میگذرانيم امّا تنها هنگامى به آن میرسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم. بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش میکنيم. همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار میکنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: «زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق میافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهريزیهاى ديگرى هستى.» به شما به خاطر اين که تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريک میگوئيم. بسيارى هستند که براى هدر ندادن «زمان»، از وسط مطلب آن را رها میکنند تا از قافله «جهانى شدن» عقب نمانند!!!
[ 2007/11/2 ] [ 12:33 ] [ بابک سپاس مقدم ]
چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان
سر و كله يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده هاي خاكي پيدا ميشود. راننده
آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ،
عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود،
سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس
گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟ جوان، ماشين خود را در گوشه اي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود
را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASA روي
اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS) را
فعال كند، شد. منطقه ي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را
به وجود آورد و فرمول پيچيده عملياتي را وارد كامپيوتر كرد. بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري
همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا
دقيقا 1586 گوسفند داري. چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني
يكي از گوسفندها را ببري. آنگاه به نظاره مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند
در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او
كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد. مرد جوان پاسخ داد: آره، چرا كه نه! چوپان گفت: تو يك مشاور هستي. مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟
چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد،
به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم،
مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي
گوسفند، سگ مرا برداشتي. شرح انتخاب مشاور يكي از راههاي شناخت و تحليل سازمان مي باشد كه نقش
مهمي در تصميمات مديريتي دارند. اما در بعضي مواقع بنا به دلايلي همچون عدم تعريف
صحيحي از انتظارات مورد نظر از مشاور ، كلي بودن موضوع مورد مشاوره ، عدم توانمندي
كارشناسان سازمان ، عدم مهارت مشاور و ... نتيجه مطلوبي از قراردادهاي مشاورهاي
حاصل نميگردد. [ 2007/10/31 ] [ 11:29 ] [ بابک سپاس مقدم ]
چكيده اغلب شرکتها اشتباه عمل مي کنند. آنها به جاي آنكه سعي كنند تا به کارکنان خود انگيزه بدهند، بايد از بي انگيزه شدن کارکنان خود جلوگيري کنند. سه هدف کليدي افراد در کار آنچه مديران به تنهايي مي توانند انجام دهند درك موفقيتهاي فرد توسط ديگران، يکي از نيازهاي اساسي انسان است. توجه و درک کردن كاركنان، فضايل و کمالات آنها را افزايش مي دهد، ياري كردن باعث مي شود كه اين كمالات بيشتر شود. برابري همراهي و رفاقت توجه به هر سه عامل چگونه مديريت بي انگيزه مي کند منبع:تدبیر [ 2007/10/29 ] [ 20:33 ] [ بابک سپاس مقدم ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||